رضاخان دیکتاتوری که بدون جنگ بخشهایی از ایران را به بیگانگان داد
مروری بر خدمات بنیانگذار ایران نوین؛ !!!
دیکتاتوری که بدون جنگ بخشهایی از ایران را به بیگانگان داد!
حافظه تاریخی ملت ایران از سوی عده اندکی بسیار ضعیف پنداشته می شود، آن ها گمان می کنند که مردم مسلمان ایران یا مطالعه نکرده اند و یا آنان که سنشان به دوره پهلوی می رسد آن دوران را از یاد برده اند!
به گزارش مشرق؛ در روزهای گذشته به واسطه خبرسازی ها و شایعات در فضای مجازی
رضاشاه از گور خود به وسط میدان کشیده شد و عده ای به مدد کمک رسانه ای ارگان های خبری از جمله «بی بی سی» و «من و تو» به تطهیر پهلوی پرداختند.
بی شک عده ای درصدد هستند که از هر چیزی برای بر هم ریختن امنیت روانی و اجتماعی جامعه استفاده کنند، همان ها که در دی ماه گذشته با سوار شدن بر روی موج اعتراضات به حق مردم به وضعیت معیشتی شعارهایی در حمایت از رضاشاه سردادند این روزها نیز وارد میدان شده و برای دیکتاتور مقبور نوحه سرایی می کنند.
حافظه تاریخی ملت ایران از سوی این عده اندک بسیار ضعیف پنداشته می شود، آن ها گمان می کنند که مردم مسلمان ایران یا مطالعه نکرده اند و یا آنان که سنشان به دوره پهلوی می رسد آن دوران را از یاد برده اند!
عملکرد رضاشاه را می توان ملغمه ای از استبداد و
دیکتاتوری عریان و دین ستیزی آشکار دانست، افرادی که در فضای مجازی برای دیکتاتور پهلوی نوحه سرایی می کنند و او را پدر ایران نوین می خوانند نیازی به مطالعه کارنامه پهلوی اول نمی بینند.
در ادامه و تنها به اختصار به گوشه ای از خدمات دیکتاتوری می پردازیم که عده ای او را بنیانگذار ایران نوین می خوانند، پادشاهی که بدون جنگ و خونریزی بخش هایی از کشور را به بیگانگان سپرد و خود به تبعید رفت!
**جدایی رشته کوههای آرارات و بخشیدن آن به ترکیه
خسرو معتضد در گفتگو با مشرق، این ماجرا را اینگونه توضیح میدهد: «جریان شطالعرب و اروندرود این بود که تمام دنیا و جوامع جهانی رای دادند که این رودخانه دو قسمت است: یک قسمت برای عراق است و یک قسمت برای ایران. یعنی براساس خط تالوگ یعنی میانالقعر. ولی انگلیسیها به رضاشاه فشار آوردند برای اینکه عراق عضو
پیمان سعدآباد بشود شما باید در مورد اروند کوتاه بیایید. باقر کاظمی وزیر وقت امورخارجه ایران در خاطراتش میگویند: ما نزد رضاشاه رفتیم، نوریسعید وزیر عراق آمد و گریه و زاری کرد که بگذارید این رودخانه مال ما بشود. شما دریای فارس و دریای مکران (عمان) را دارید، اما ما هیچ چیز نداریم.
رضاشاه گفت: خُب اروند را به اینها بدهیم.
به اینها داد چون انگلیسیها به رضاخان فشار آورده بودند. خود باقر کاظمی(وزیر خارجه ایران) میگوید:
به نظرم از جایی به رضاخان فشار آورده بودند.
درباره ترکیه هم، پیمانی که ما بستیم به نام پیمان سعدآباد، این پیمان را انگلیسیها، ظاهرا برای مبارزه با آلمان نازی، ایتالیاییها و شوروی درست کرده بودند. چرا آلمان نازی؟ برای اینکه آلمان نازی خیلی نفوذ داشت. در مشرقزمین همه طرفدار آلمان بودند، در ایران طرفدار آلمان زیاد بودند. ایتالیا هم بانفوذ بود برای اینکه در سومالی و شاخ آفریقا مستعمره داشت. ایتالیاییها بحرین را در جنگ جهانی دوم بمباران کردند. بنابراین در ۱۳۱۶ که دوسال به جنگ جهانی اول مانده بود انگلیسی ها فشار آوردند و
ما ارتفاعات آرارات را به دولت ترکیه دادیم برای اینکه دولت ترکیه ادعا داشت که ایران نمی تواند از آرارات مراقبت کند. از سوی دیگر رضاشاه در ۱۳۱۳ به ترکیه رفته بود و خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و به زیان ایران این کار را کرد.
در این بین قرار شد روابط ایران و افغانستان هم با حکمیت ترکها درست شود و افغانستان هم به عضویت پیمان سعدآباد درآید. افغانستان کشور دورافتادهای بود و البته در کنار هندوستان. هندوستان آن موقع مستعمره انگلستان بود. آنطور که من از مرحوم مسعود کیهان استاد جغرافیا دانشگاه که استاد من بود شنیدم، او قسم میخورد که «
دشت ناامید» را هم ما به افغانستان دادیم. حدود ۳-۴ هزار کیلومتر مربع بود که در پیمان سعدآباد ما اینها را هم دادیم.»
**کشتار و تبعید بیش از ۲۴ هزار نفر از مردم ایران
پس از کودتای انگلیسی اسفند ۱۲۹۹، سلسلهای از ترورها و آشوبهای هدفمند و برنامهریزیشده طراحی شد که تا پایان عصر رضاشاهی و پس از آن، در دوران حکومت پهلوی دوم ادامه یافت.
سردار سپه در این هنگام، به تجدید نفوذ و قدرت حاکمان محلی اقدام نمود و شماری از آنان را به مرکز جلب کرد یا از میان برداشت تا در آینده، نیروی مخالفی در داخل کشور نداشته باشد. سرکوبهای وحشیانهی قیامهای مردمی، بخش مهمی از تاریخ دوران سردارسپهی رضاخان است که همگی با کمک انگلیسیها و برای تحقق اهداف آنها صورت پذیرفت. سرکوب قیام کلنل پسیان در خراسان، قیام خیابانی در تبریز و همچنین نهضت ضدانگلیسی جنگل به رهبری میرزا کوچکخان، بهواسطهی برخورداری از نیروی ارتش وابستهی رضاخانی میسر شد. ارتشی تا بن دندان وابسته به بیگانگان و عامل زور و اجحاف به عموم مردم که علیرغم سالها هزینه و تبلیغات و رعبافکنی، بیست سال بعد از این در جنگ جهانی دوم، حتی ۲۴ ساعت نتوانست در برابر قشون متفقین مقاومت کند.
قلعوقمع عشایر ایران که یکی از مهمترین ارکان مبارزه با بیگانگان در طول تاریخ در کشور بودهاند، از دیگر اقدامات سرکوبگرانه و رعبانگیز رضاخان بوده است. ایلات در طول تاریخ اثبات کردهاند که پاسداران واقعی مرزوبوم ایران بودهاند. سلحشورانی که در تاریخ معاصر ایران، بدون چشمداشت از حکومتهای مرکزی، در جنوب کشور بارها با بیگانگان علیالخصوص انگلیسیها جنگیدهاند و دارای چنان قدرتی بودند که انگلیسیها از آنان به شدت بیم و وحشت داشتند.
رضاخان در دوران سلطنت خود، براساس مأموریتی که داشت، تلاش فراوانی کرد تا در راستای تأمین منافع و مطامع اربابان قدرت خود حرکت کند. از همین رو، علاوه بر سیاست تخته قاپو کردن (یکجانشینی اجباری) و خلع سلاح عشایر، به کشتار دستهجمعی عشایر و قتل و ترور سران ایلیاتی بهویژه بختیاریها و قشقاییها پرداخت. قتل ۲۵ تن از دلیرترین سران قشقایی و بویراحمدی و ممسنی از این جملهاند. روایت رفتارهای غیرانسانی و کشتارهای وحشیانهی ارتش خشن و بیرحم رضاخانی در برخورد با عشایر، روایتی بسیار تلخ و دردآور است...
(ادامه مطلب)
** کشف حجاب
رضاشاه که با کمک انگلیس و البته نیروی نظامی توانست حکومت پهلوی را تأسیس کند، از همان ابتدا به دنبال ایجاد نخستین دولت مدرن در ایران بود. از این رو پس از تثبیت قدرت خود و فرونشاندن اعتراضات داخلی، به دنبال "اصلاحات اجتماعی" حرکت کرد. آنچه مسلم است وی هیچگاه یک طرح تفصیلی و علمی برای انجام این اصلاحات ارائه نداده بود، از این رو اصلاحات وی به صورت ناقص و نامنظم انجام شد.
با توجه به اقداماتی که از سوی مؤسس سلسله پهلوی رخ داد، وی از دو اصل اساسی پیروی میکرد؛ نخست مبارزه با روحانیت و نیروهای مذهبی و دوم تقلید و کپیبرداری از غرب. این تقلید به حدی بود که در حوزه پوشاک نیز روی داد. در محورهای اساسی اصلاحات رضاشاهی، تغییر جایگاه زنان، آن هم با استفاده از زور و نمادهای غربی، مسئلهای بود که بیشترین مخالفتها را به همراه داشت.
رضاشاه در سال ۱۳۱۳ و پس از بازدید از ترکیه کمال مصطفی آتاتورک، بر این تصور بود که توسعه و پیشرفت در گرو حرکت در راهی است که جهان غرب در پیش گرفت. از این رو در یک اقدام بسیار حساس و خطرناک دستور کشف حجاب را صادر و پوشیدن چادر را در سرتاسر ایران ممنوع کرد. وی در سال ۱۳۱۴، حضور محجبه زنان مقامات در مجالس و میمانیهای رسمی را قدغن کرد و چنانچه مقامی با همسر محجبه خود به این مراسم راه مییافت، به از دست دادن سمتش منجر میشد. (ادامه مطلب و مطالعه بیشتر از
اینجا و
اینجا)
**جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی
بر اساس پیمان آخال که بین ایران و روسیه بسته شده و مرزهای شمال شرقی ایران را با روسیه تزاری و ترکمنستان امروز مشخص می کرد، دهکده ای به نام فیروزه که بر اساس تقسیم بندی جزو ایران بود، به دست روسها افتاد و الان هم جزو ترکمنستان است. البته حالا کسی در نظام جمهوری اسلامی ایران، ادعای ارضی نسبت به هیچ یک از کشورهای همسایه ندارد، اما اینها بخشی از تاریخ ماست...
(ادامه توضیحات دکتر ولایتی را از اینجا بخوانید)
**امضای قرارداد ننگین سعدآباد و جدایی بخش های زیادی از ایران
در 17 تیر 1316 وزرای خارجه چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و افغانستان پیمان عدم تعرضی را در کاخ سعدآباد امضا کردندکه بسترهای آن از سالها قبل به واسطه فعالیتهای پشت پرده زمامداران لندن فراهم شده بود.این پیمان که به «پیمان سعدآباد» مشهور شد،وحدت نظر چهار کشور را در سیاست عمومی و حمایت متقابل در صورت بروز خطر نسبت به یکی از دولتهای عضو پیش بینی میکرد و دول چهارگانه را متعهد میکرد که ضمن محترم شمردن حدود مرزی مشترک، سیاست عدم مداخله مطلق در امور داخلی یکدیگر را دنبال کنند. متعاهدین همچنین توافق کردند که در کلیه اختلافات بینالمللی که به منافع آنها مربوط است با هم مشورت نمایند و عملیات تجاوزکارانه علیه یکدیگر نداشته باشند.1گفتنی است که پس از امضای پیمان
سعدآباد،
رضاشاه طی نطق خود به مناسبت افتتاح مجلس دوره یازدهم، ضمن بیسابقه خواندن این پیمان در مشرق زمین، آن را مدد بزرگی به بقای صلح در جهان دانست.
(ادامه مطلب)
** بخشیدن اروند رود به عراق که سال ها بعد در جنگ تحمیلی تاوان زیادی بابت آن داده شد
حال نکته شگفت انگیز در اینجاست، زمانی که رضاشاه به سریر قدرت نشد و مدعی حفظ حاکمیت ایران گردید کمتر کسی فکر میکرد که در روزگار او نیز خاک ایران به تاراج برود. رضاشاه مدعی بود ارتش منظم و با علم روز دنیا ایجاد کرده است. اما این قوای نظامی تنها برای سرکوبی خود مردم ایران استفاده شد و در برابر تجاوزات خارجی فرار را برقرار ترجیح دادند... ادامه مطلب را در
گفتگوی مشرق با دکتر
محمدعلی بهمنی قاجار نویسنده کتاب «
تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی» بخوانید.
اما سیاهه خیانتهای رضاخان به اینجا ختم نمیشود... در ادامه موارد دیگری از این اقدامات فهرست شده است که میتوانید برای مطالعه جزئیات هریک، بر روی آن کلیک کنید:
**جدایی مناطق «بولاغباشی»، «جوزر»، «قوریگل» ایران توسط ترکیه در زمان رضاشاه
**جدایی روستاهای «سیرو» و «سرتیک» و برخی مراتع متعلق به کردهای «جیکانلو»ایران توسط ترکیه رضاشاه
** جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت 3 هزار کیلومتر در سال 1317
** اعطای امکانات به باستان شناسان امریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار تخت جمشید توسط این باستان شناسان
** غاصب 2167 از روستاهای کشور و صدور سند این روستاها به نام خود
** ممنوعیت عزاداری امام حسین علیه السلام در ماه محر و صفر(درحالی که قبل از سلطنت، در عزاداری ها شرکت و گل عزا بر سر و تن خود میزد!)
** شهادت روحانیون به نام ایرانی به مانند شهید مدرس به جرم مخالفت با فعالیت های ضد انسانی رضاشاه
**
کشتن شعرا، روشنفکران ،و ادیبانی همچون فرخی یزدی ،
میرزاده عشقی ، واعظ قزوینی و بسیاری از نویسندگان ایرانی توسط رضاشاه
** تبعید نقاش نامی ایرانی کمال االملک به بیابان های نیشابور
** قتل عام و مجروح شدن بیش از 1500 تن از مردم عادی مشهد در مسجد گوهرشاد به جرم اعتراض به بخشنامهی اجباری شدن کلاهفرنگی برای ایرانیان (کلاهشاپوی فرانسوی)
** کشتن سردار اسعد بختیاری(وزیر جنگ در دوران نخستوزیری محمدعلی فروغی)
** قتل نصرتالدوله فیروز از مشاوران رضاشاه و ازنزدیکان شاه
** قتل علیاکبر داور که پروژه های مهم مانند تأسیس «ادارهی ثبت احوال»، تدوین «قانون ثبت اسناد»، «قانون ثبت املاک»، «قانون ازدواج و طلاق» و تأسیس بیمهی ایران را در کارنامه داشت
** اشغال ایران در مدت سه روز توسط متفقین و مقاومت نکردن حتی یک روز در برابر لشکر متفقین!
** لغو تبلیغاتی قرارداد استعماری نفتی دارسی و سپس امضای سی ساله قرارداد آن با انگلیسی ها
** قلع و قمع کردن عشایر ایران و تبعید بسیاری از آنان
و دهها مورد دیگر نشان می دهد که رضاشاه نه پدر ایران نوین که بانی تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان شدیدتر از آنی که پیش از او توسط سلاطین بی کفایت در جریان بوده می باشد.
منبع خبر
https://www.mashreghnews.ir/news/850...AF%D8%A7%D8%AF
دستورات شاه برای جدایی بخشهایی از ایران در دوره پهلوی/جدا شدن دشت "ناامید" سیستان
در دوران سلسلههای مختلف پادشاهی در ایران بهاستثنای پهلوی مرزهای کشور جز از طریق جنگ تغییر نیافته است، اما جدا شدن بخشهایی از قلمروی این دیار در دوران پهلوی متأسفانه بدون هیچگونه درگیری تجزیه شده و از آن تأسفبارتر اینکه ... .
دومین بخش از سلسله گزارشهای «نگاهی به یادداشتهای علم» با عنوان «میزان پایبندی به تمامیت ارضی در دوران پهلوی» که بهدرخواست
خبرگزاری تسنیم از سوی عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران نگاشته شده بهشرح ذیل است:
در دوران سلسلههای مختلف پادشاهی در ایران بهاستثنای پهلوی مرزهای کشور جز از طریق جنگ تغییر نیافته است، اما جدا شدن بخشهایی از قلمروی این دیار در دوران پهلوی متأسفانه بدون هیچگونه درگیری تجزیه شده و از آن تأسفبارتر اینکه درباریان و بهطور کلی طبقه حاکمه در این ضربه زدنها به تمامیت کشور و تحقیر احساسات ملی سهیم نیز بودهاند.
علم در مورد دومین معاهده مرزی بین ایران و افغانستان ــ اولین آن در دوران رضاخان به امضا رسید ــ مینویسد: «شنبه 1356.3.4 عرض کردم: آیا اجازه میفرمایید به وزیر خارجه ابلاغ کنم مبادله قرارداد را با افغانها به تأخیر بیندازد؟ «فرمودند: نه! من گفتم مطالعه کردند، پس از آنکه قانون به توشیح من رسیده و اعلان شده دیگر مبادله نشدن قرارداد تأثیری ندارد.» من چنان از کوره در رفتم و گیج شدم که جسارت کرده به عرض رساندم: این هم مثل هزاران خلاف که به عرض مبارک میرسانند.» (یادداشتهای علم، ج6، ص477)
و در ادامه میافزاید: «مقداری در این فکر بودم که این دولت هویدا به شاهنشاه من خدمت یا خیانت میکند؟ ارزش وجود یک ولایت با امور اقتصادی سنجیده شود! یاللعجب! یک وجب خاک [میهن] به میلیارد میارزد، آنوقت بگوید سیستان که ارزش اقتصادی ندارد، حداکثر سالی 40 میلیون تومان عایدی میدهد. من در عجبم». (همان، 478)
اما در ادامه علم ضمن اینکه قبلاً موضع محمدرضا پهلوی را نسبت به این حاتمبخشی کاملاً روشن ساخته بدینمنظور که مشخص شود شاه بهدستور آمریکا به جدایی بخشی از ایران تن داده است، یادآور میشود: «بالاخره دیشب [ضربه] آخر را زدند. کسی چه میداند؟ شاید هم از اربابهای نامرئی دستور ارتکاب این خیانت را داشتند، به هر حال به شاهنشاه و کشور خیانت بزرگی شد که دیگر جبران پذیر نیست... البته این خیانت، ده تا پانزده سال دیگر ظاهر میشود که من مردهام. ولی مثل این است که یک قطعه گوشت بدن مرا بریده و پیش چشم من جلوی سگ انداختهاند.» (همان، ص481)
علم در این خاطرات اشارهای به سوابق خیانتی که در دوران پهلوی اول در همین زمینه صورت میگیرد، نمیکند. در هفدهم تیرماه 1316 دولتهای ایران، افغانستان، ترکیه و عراق در کاخ سعدآباد تهران پیمان عدم تعرض امضا کردند که به پیمان سعدآباد معروف شد. براساس این پیمان سد دفاعی مورد نظر انگلیسیها در برابر اتحاد جماهیر شوروی شکل میگیرد. بهمنظور ایجاد پیوند مستحکم بین این چهار کشور مرتبط با لندن، تهران بهنیابت از انگلیس امتیازاتی به سه کشور دیگر اعطا میکند.
در مورد افغانستان براساس توافقنامه سعدآباد، در ششم بهمن ماه 1317 قرارداد تقسیم آب هیرمند بین تهران و کابل در شانزده ماده منعقد میگردد.
بر این اساس ایران از «دشت ناامید» بهمساحت 3 هزار کیلومتر چشم پوشید و عملاً سرچشمه هیرمند از دسترس ایران خارج شد، متقابلاً افغانها پذیرفتند ایرانیها بتوانند بهصورت مساوی از آب این رودخانه بهرهمند شوند.
قرارداد تقسیم آب هیرمند به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید، اما با وجودی که به امضای هیئت وزیران کابل رسیده بود مجلس شورای ملی این کشور از تصویب آن خودداری کرد.
متعاقباً دولت افغانستان از دولت ایران درخواست کرد که طی یادداشت رسمی جداگانه که به تصویب مجلس شورای ملی ایران نیز برسد با آزادی کامل افغانستان در هرگونه مداخله در آب رودخانه هیرمند در بخش بالای بند کمالخان موافقت نماید.
این درخواست، آشکارا بر ضد منافع ایران بود، زیرا علاوه بر اینکه رضاخان بخشی از خاک ایران را به افغانستان واگذار کرده بود، امکان دخل و تصرف کابل در بخشهای بالایی هیرمند عملاً میتوانست مانع از رسیدن آبی به بند کمالخان شود تا بهصورت مساوی تقسیم گردد. بنابراین اولین گام خیانتی که علم به آن اشاره میکند در زمان رضاخان و تحت مدیریت انگلیسیها برداشته شد و دومین گام آن در دوران پهلوی دوم اما اینبار تحت حکمیت آمریکاییها.
البته براساس قرارداد سعدآباد بخشهایی از خاک ایران به عراق و بخشهایی نیز به ترکیه واگذار شد که باز کردن ابعاد آن فرصت موسّعی را طلب میکند.
در مورد واگذاری بحرین به بیگانه و تجزیه این بخش استراتژیک از کشور، علم در خاطرات خود مینویسد: «سهشنبه 48.5.21... از سفیر انگلیس [خواسته بودم عصری به دیدنم بیاید] گفتم... در خصوص بحرین و مراجعه به آرای عمومی، شما راه غلطی پیشنهاد میکنید که قابل قبول نیست، شما میگویید به اوتانت پیشنهاد خواهید کرد که به محافل خاصی در بحرین، جهت [کسب] عقیده مردم مراجعه نماید و نظر خود را به دبیرکل سازمان ملل خواهد داد. میخواهید ما هم پای آن صحه بگذاریم، این غیرممکن است. ما جواب ملت ایران را چه میتوانیم بدهیم؟» (یادداشتهای علم، ج1، ص239)
وزیر دربار پهلوی دوم در ادامه پیشنهاد انگلیس را مبنی بر اینکه برای جدا ساختن بحرین از ایران نماینده سازمان ملل نظر برخی محافل سیاسی را در بحرین سؤال کند و نتیجه را به دبیرکل منتقل سازد، به شاه میدهد: «چهارشنبه48.5.22 ــ صبح شرفیاب شدم. جریان مذاکرات دیروز با سفیر انگلیس را گفتم، خیلی تأیید فرمودند: «دوباره به او بگو این کار برای من خودکشی است. من البته به خودکشی در صورتی که پای منافع ملت ایران در بین باشد هیچ اهمیتی نمیدهم، ولی این کار بهنظر من یک خیانت به ملت ایران است و من دیگر این را نمیتوانم تحمل بکنم.» (همان، ص240)
متأسفانه در نهایت بدون اینکه حتی نظرسنجی از ساکنان این بخش از ایران (بحرین) بهعمل آید صرفاً براساس نظرخواهی واهی از برخی جمعیتها و باشگاهها عمل شد و بر این مبنا بخشی از خاک ایران را تنها بنا بر اراده انگلیس از ایران جدا کردند. در حالیکه در این زمینه باید از همه ملت ایران رفراندم میشد، زیرا مقوله تمامیت ارضی مربوط به کل ملت ایران است. علم خود در فراز دیگری اذعان دارد که در نهایت همان برنامه انگلیسیها که شاه آن را خیانت به ملت ایران میدانست، عملی شد: «49.2.20... امشب راجع به بحرین با یکی از دوستان در منزل خود صحبت میکردیم. باید بگویم وضع نظرخواهی در آنجا خلاف اصول بود، یعنی رفراندوم نبود، سؤال از جمعیتها و باشگاهها و اشخاص مختلف بود». (همان، ج2، ص47)
اما آیا شاه بر ماهیت آنچه صورت میدهد، کاملاً آگاه بوده است؟ علم در فرازی دیگر در این زمینه میگوید: «48.11.19... بعد فرمودند مسئله بحرین دارد حل میشود، با کمال آقایی و بزرگواری فرمودند: حالا که تو و من هستیم، آیا فکر میکنی در آینده ما را خائن خواهند گفت یا چنانکه معتقدم و اغلب سیاستمداران دنیا هم معتقدند، من که حاضر به حل مطلب بحرین شدم، خواهند گفت کار بزرگی انجام دادیم...» (همان، ج1، ص276)
بنابراین محمدرضا پهلوی فراموش نکرده که در مرداد ماه همین سال اجابت خواسته انگلیس را خیانت به ملت ایران میدانسته است. اما برای او «سیاستمداران دنیا» یعنی همان سران کشورهای غربی و رضایت آنان اهمیت دارد و نه عزتمندی ایران و ایرانی. علت عدم توجه پهلویها به مردم و مصالح ایران آن بود که قدرت خود را ناشی از مردم نمیدانستند، بلکه بیگانه را عامل پایداری سلطنت خود میپنداشتند. از این رو در مسیر تأمین خواستههای آنان برمیآمدند. وزیر دربار در فرازی دیگر بهصراحت به این مهم توجه میدهد: «سهشنبه 51.2.19 صبح زود کاردار سفارت آمریکا به من تلفن کرد که کار فوری دارم... پیام نیکسون را برای شاهنشاه آورد... من وقتی شرفیاب شدم، به عرض رساندم و عرض کردم: شاهنشاه باید جواب مثبتی مرحمت فرمائید. فرمودند: آخر ما همهجا گفتهایم باید مقررات کنفرانس ژنو اجرا شود... چطور جواب مثبت بدهم؟ عرض کردم: با کمال تأسف شیشه عمر ما همه در دست آمریکاست».(همان، ج2، ص252)
در ادامه مسئله جداسازی بحرین، علم زیرکانه به نوع انعکاس این خیانت از رادیوی دولتی ایران میخندد، البته برای مصون ماندن از عقوبت شاهانه بلافاصله میگوید: این بدان معنی نیست که من با این اقدام مخالف باشم: «49.2.22» شورای امنیت بهاتفاق آرا میل مردم بحرین را در داشتن استقلال کامل تصویب کرد، نماینده ایران هم فوری آن را پذیرفت. خندهام گرفته بود؛ گوینده رادیو تهران طوری با غرور این خبر را میخواند که گویی بحرین را فتح کردهایم. ولی این خنده به آن معنی نیست که من با این کار مخالفت دارم.» (همان، ج2، صص49-48)
پدیده تجزیه شدن بخشهایی از خاک ایران بدون هیچگونه جنگ و صرفاً براساس اراده بیگانه در طول تاریخ ایران بیمانند است اما در دوران پهلوی (پدر و پسر) این پدیده بارها تکرار میشود، چیزی که خود آنان به خیانت بودنش اذعان داشتند. باید پرسید چه عاملی موجب تحمیل چنین حد از تحقیر بر ملت ایران میشد و آیا ایرانیان برای پایان دادن به تداوم چنین خیانتهایی راهی جز قیام سراسری داشتند؟
منبع
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1...84%D9%88%DB%8C
سیمور ایرانی...