از غيب :gol:
نزد برخى از مواضع چنين اخبارى بيان كرده اند. در خطبه اى فرمودند: «پيش از آنكه مرا نيابيد، پرسش كنيد، به خدا سوگند اگر از فتنه اى كه گروهى صد تن را گمراه مى كنند و صد تن را هدايت مى نمايند بپرسيد فريادكننده و به پيش راننده آن را تا قيامت معرفى خواهم كرد.» مردى برخاست و گفت: «مرا آگهى ده كه در سر و ريشم چند تار مو هست؟ امام فرمود: بخدا قسم دوستم رسول خدا در باره پرسش تو به من خبر داده بود و فرموده بود كه بر هر موى از سرت فرشته اى است كه تو را لعنت مى كند و بر هر تار مو از ريشت شيطانى است كه بر مى انگيزدت و در خانه ات فرومايه اى است كه پسر پيامبر را مى كشد. اگر شرح و بيان برهان بر آنچه پرسيدى (براى شما) دشوار نبود پاسخت مى گفتم اما نشانه صدق سخنم خبرى است كه در باره فرزند نفرين شده و رذل تو بيان داشتم.» فرزند آن مرد در آن زمان خردسال بود و همو كشتن امام حسين عليه السّلام را بر عهده گرفت. «4»
خبر داد كه «ذى الثديه» از خوارج كشته مى شود و پس از آنكه به او عرض كردند خوارج از نهر گذشته اند فرمود آنها عبور نكرده اند. «1»
از شهادت خود، «2»
درختى را به ميثم تمّار نشان داد و او را آگاه ساخت كه عبيد اللَّه بن زياد، وى را به عنوان دهمين نفر بر شاخ آن درخت مصلوب خواهد ساخت و مرگ او به سبب نيزه اى خواهد بود. «4»
بريده شدن دستها و پاهاى رشيد هجرى و مصلوب گرديدن او را پيشگويى نمود و همچنان شد. «5»
آمد و گفت: خالد بن عرفطه مرد. امام فرمود: «او نمرده است و نمى ميرد تا سپاه گمراهى را كه حبيب بن جمار پرچمدار آن است رهبرى كند. مردى از زير منبر برخاست و گفت: اى امير مؤمنان من شيعه و دوستدار تو هستم. امام پرسيد: تو كيستى؟ پاسخ داد: من حبيب بن جمار هستم. امام فرمود:
فرمود: «پسرم حسين به شهادت مى رسد و تو ياريش نمى كنى. همين واقعه روى داد.» «2»
از آبادانى بغداد «4»، 



یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم 





برچسب:
نویسنده: محمد وحدت