خوابهای ماورایی

خرید بک لینک
دیشب خواب دیدم توی یه خونه ای بودم با داییم اینا، پسرداییم و اینا.
انگار یه خونه جدید جای دورتری خریده بودن.
خلاصه مشغول بودیم و اینا... یه ماجراهایی هم توش دیدم... ولی رسید به این قسمتش که میخوام بگم، بله یهو یه موج زلزله خفیف اومد، من به سرعت پا شدم از خونه برم بیرون و به پسرداییم اینا هم داد زدم گفتم سریع بدوید بیرون... خلاصه من اول از همه رسیدم بیرون اومدم یه خیابان و بلوار بزرگی بود وسطش وایستادم، وقتی بیرون اومدم متوجه شدم که اون محله یجورایی بالای شهر هست چون ارتفاع داشت و زمین هم شیب داشت به سمت قسمتهای پایین تر شهر، نمیدونم داییم اینا بالاخره اومدن بیرون یا نه، البته اون موقع که در حال آمدن بودن ظاهرا ولی بعدش نفهمیدم دیگه.
بعد همینطور ایستاده بودم وسط خیابان همراه با عدهء دیگری از مردم که از خونه هاشون بیرون زده بودن، مدتی نگذشت یه موج قوی تر زلزله امد همه جا لرزید و یک صدا هم داد، کنار اون خیابون یه بلوک ساختمان کنار بقیهء ساختمان ها بود همه شبیه هم بودن با نمای سیمانی ظاهرا، دیدم همشون با همون موج اول زلزله ضعیف زرتی دارن فرو میریزن و به روی خیابون و به سمت ما... خلاصه من دویدم و مردم دیگه هم میدویدن تا از اون ساختمان ها دور بشن روشون نریزه، خلاصه هر جوری بود از ریزش اون ساختمان ها نجات پیدا کردیم و آوار اونها با فاصلهء کمی از ما به زمین فرود آمد، دوباره ایستاده بودم و یه حسی خیلی قوی بهم میگفت حالا موج های بعدی و خیلی قوی تری و زلزله اصلی هنوز نیامده و همین ثانیه های بعدیست که بیاد و تکلیف رو یکسره کنه هرجا رو که ضعیف باشه بزنه داغون کنه...
در همین گیر و دار بودم که خوابم تموم شد؛ یعنی بیدار شدم.
فکر کنم تقریبا ساعت 4 صبح بود.
خلاصه هیچی تنها کاری که کردم کلاه و جورابم رو چپوندم توی جیب شلوار لی ام تا اگر زلزله شده سریع بپوشم و بزنم از خونه بیرون. البته مادرم هم خونه بود.
ضمنا من همیشه در اینطور مواقع یخورده صدقه کنار میذارم.
ضمنا من خوابهای الکی نمیبینم! خوابهام خیلی روی حساب و کتاب و پرمعناست. حتما یه چیزی بوده.
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد وحدت بازدید: 131 تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 13:50

صفحه بندی