حل دقیق و قطعی مسالهی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

خرید بک لینک
قصد ما یافتن محل ایران باستان است و همچنین تعیین زمان زندگی زرتشت. میدانیم که برخی وقایع ایران باستان در متون کهن، در مجموعهی اوستا و همچنین کتب نوشتهشده به زبان پهلوی، عمدتاً به شکل افسانه و اسطوره ثبت و ضبط گردیدهاند. در این جستار قصد دارم تا اتفاقات و اسطورههای ایران باستان را با اشخاص و حوادث تاریخی مقایسه کنم تا ارتباط بین تاریخ و اسطوره مشخصتر شود.
نقطهی آغاز حرکت ما متون پهلوی هستند که مکان ایران باستان را ماد آتروپاتن، که عمدتاً شامل آذربایجان کنونی میشود، معرفی کردهاند. میدانیم که در ایران باستان زبان اوستایی رایج بوده است. امروزه دانشمندان این قسمت از متون پهلوی، مبنی بر ایرانویج بودن آذربایجان، را اشتباه قلمداد میکنند زیرا با توجه به آنچه که از اسامی مادی ثبت شده در الواح میخی آشوری به دست ما رسیده است میدانیم جز برخی واژگان مذهبی به زبان اوستایی، اسامی افراد عمدتا غیر اوستایی هستند یعنی بر اساس واژگان اوستاییِ شناخته شده قابل تفسیر و معنادار نیستند. این تحلیل با اشتباه بسیار بزرگی همراه است. مادهای اولیه که آشوریها در الواح خود در مورد آنها نوشتهاند از لحاظ سرزمین هیچ نقطهی اشتراکی با سرزمینی که بعدها آتروپاتن نامگذاری شد، نداشتند و این استدلال از اساس اشتباه است. همچنین با مراجعه به اسامی محلهای ذکر شده در متون کلاسیک، به اسامی محلهایی در شرق ایران برمیخوریم و بر همین اساس دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که ایران باستان در شمال شرقی ایران کنونی بوده است که در ادامه نشان داده خواهد شد این استدلال نیز اشتباه است.
من استدلالات خود را بر اساس اینکه متون پهلوی به درستی آتروپاتن را ایرانویج معرفی کردهاند شروع میکنم. اگر به منطقهی آذربایجان پیش از تشکیل حکومت ماد رجوع کنیم در خواهیم یافت که درخشانترین تمدن در این منطقه تمدن ماننایی بوده. مانناها ترکیبی از مردم هوریزبان و آریاییزبان بودند که البته تقریباً جز سه یا چهار نام هیچ چیز در مورد آریاییزبانهای ماننا نمیدانیم.
از کشور ماننا شروع میکنیم و اسطوره و واقعیت را با هم مقایسه میکنیم. به شاهنامه و به دوران پادشاهی «زو تهماسب» در اواخر دوران پادشاهی پیشدادیان رجوع می کنیم.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

زوتهماسب: پادشاهی زو در دورانی بود که ایران به سبب فقدان اتحاد و همبستگی دچار ضعف شدید و در فقدان پادشاه قانونی، هر قوم و قبیله در اینسو و آنسوی کشور ادعای پادشاهی مینمود مضاف بر این بروز قحطی نیز بر مشکلات عدیده افزوده شد. گزارش قحطی دوران زوطهماسب به غیر از شاهنامه در متون عبری نیز ذکر شده است، منابع عبری شاه مزبور را ارفکشاد نام میبرند.

ایرانزو(شاه ماننا): ایرانزو (Iranzu) پیشوای نخست قبایل ماننایی یعنی یکی از شش قبیلهٔ ساکن در سرزمین آذربایجان فعلی در سال -۷۲۸ پ.م. - بود. دولت نیمه مستقل ایرانزو در آن زمان تحت محاصره و فشار دول مقتدر آن دوران یعنی آشور، اورارتو، و عیلام قرار داشت.
...بار اول آشوریان به خواهش ایرانزو در سال ۷۱۹ پ.م. در امور داخلی ماننا مداخله کردند. دو دژ ماننایی بنام شوآنداخول و دور دوکّا از تحت فرمان ایرانزو بدر شده بودند. پیادگان و سواران متاتی زیکرتویی به آنها در این شورش کمک کرده بودند. گذشته از این سه قلعهٔ سوکا، بالا و آبیتیکنا با روسای یکم پادشاه اورارتو پیمان بستند.

زوتهماسب=ایرانزو

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

پس از زو پسرش گرشاسب به تخت مینشیند و او آخرین پادشاه سلسلهی پیشدادیان است و سپس کیقباد اولین پادشاه سلسلهی کیانیان بر تخت مینشیند. ما از گرشاسب و کیقباد صرف نظر میکنیم و مستقیماً سراغ دومین پادشاه کیانی، یعنی کیکاووس میرویم.

کیکاووس(دومین شاه کیانی): بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کیکاووس بر دیوان و آدمیان هفت کشور فرمانروایی مطلق مییابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ میسازد: یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخها بر همه حتی بر دیوان مازندران فرمان میراند.
کیکاووس پس از آنکه فریب دیوان را میخورد، با وجود مخالفتهای پهلوانان و بزرگان به ویژه زال، آهنگ جنگ مازندران کرده تا آنجا را فتح کند.
کیکاووس در سر شور نبرد داشت وصف مازندران توسط دیو، عظم او را برای تصرف آن کشور مضاعف نمود. تا زمان کیکاووس پادشاهان بزرگ همچون جمشید، فریدون و منوچهر خیال تسخیر مازندران را نیز در سر نه پرورانده بودند. مطرح کردن جنگ با مازندران در میان سرداران و بزرگان ایران برای همه شوکآور بود ولی کیکاووس اظهار نمود که ما در عیش و بزم غوطهور گشته و سپاه راه کاهلی و تنبلی را پیشه کرد است.
چون زال از پَهلو خارج شد کاووس کشور را به میلاد سپرد و توصیه کرد هنگام تعرض دشمن در صورت ناتوانی در مقابله از زال و رستم کمک بگیرد. سپس روز بعد جنگجویان ایرانی را مهیای حرکت بسوی سرزمین مازنداران نمود.

دیاکو(اولین شاه ماد): بنابر الواح میخی آشوریان، دیاکو حاکم منطقهای کوچک از کشور ماننا بود و جزو شاهکانی بوده که علیه ایرانزو قیام کرده بودند.
دیاکو یا دیااُکو بنیانگذار و نخستین شاه حکومت ماد بود. نام وی در منابع گوناگون، به صورتهای مختلفی ذکر شده است؛ از جمله هرودوت که نام وی را به صورت «دِیوکِس» نوشته است. نام دیاکو برگرفته از واژهٔ ایرانی -Dahyu-ka بهمعنی سرزمین است.

بنابر بر روایات هرودوت: «... دياآکو نيز تقاضا کرد که قصرى به نام او و برازندهٔ مقامش بسازند و گارد شخصى به او بدهند. مادها هم قبول کردند و براى او قصرى محکم و بزرگ در محلى که خود او نشان داده بود، ساختند. همچنين به او اختيار دادند که خود نگهبانانى از ميان تمام افراد ملت انتخاب نمايد. بدين ترتيب بر تخت نشست و باز از ايشان خواست که شهر بزرگى بسازند و از شهرهاى (دهکدهها) کوچکى که سابقاً مىزيستند، صرفنظر کرده و پايتخت جديد را مورد توجه اصلى خود قرار دهند. مادها باز هم اطاعت کردند و شهرى را که اکنون اکباتان نام دارد، برپا ساختند که ديوارهاى آن بلند، محکم، دايرهوار و تودرتو ساخته شده است ...»
هرودوت توضیح میدهد که این مجتمع پادشاهی، توسط هفت دیوار متحدالمرکز که هر دیوار داخلی از دیوار بیرونی بلندتر بود و بر آن اشراف داشت، ساخته شد. این هفت دیوار، هرکدام به رنگ خاصی تزیین شده بود، دیوار اول (بیرونی) سفید، دومین دیوار به رنگ سیاه، سومی بهرنگ سرخ تند، چهارمین آبی، پنجمی سرخ باز، ششمین دیوار بهرنگ مسی و هفتمین و درونیترین دیوار نیز طلاییرنگ بود. این نوع رنگآمیزی در بابل، نشانهٔ سیارات هفتگانه بودند ولی در هگمتانه، تقلیدی از بابل بود.
سارگون دوم شاه آشور در سال ۷۱۵ پیش از میلاد، متوجه شد که دیاکو با روسای اول، شاه اورارتو متحد شده است. او دیاکو را زیر نظر گرفت و در طی جنگ خود با منائیان — که از خویشاوندان نژاد مادی بودند و در آذربایجان و جنوب دریاچهٔ ارومیه سکونت میکردند — بار دیگر وارد ماد شد تا چنانکه مدعی بود، به «هرجومرج» آنجا پایان دهد. وی در آنجا توانست دیاکو را اسیر کند ولی برخلاف عادت همیشگی آشوریان جانش را به او بخشید و در نبشتهای تشریفاتی در کاخ خود در خُرسآباد اعلام میکند: «دیاکو را بههمراه قبیلهاش به حمات تبعید کردم.»

دیاکو به همراه قبیلهاش توسط آشوریها به حما تبعید شد و پس از بازگشت از تبعید، زمینه را برای تشکیل پادشاهی ماد فراهم کرد. کیکاووس به مازندران رفت و قصد جنگ با دیوان کرد. دیوها نمادی از آشوریها هستن.
نکتهی جالب توجه این است که در قلمرو ماننای باستان یک کاخ ماننایی در قلایچی بوکان پیدا شده که دارای هفت دیوار رنگآمیزی شده است که دقیقاً به همان رنگهایی هستند که هرودوت آنها را برشمرده است.

کیکاووس=دیاکو


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

سیاوش(پسر کیکاووس): سیاوُش یا سیاووش یا سیاوَخْش از شخصیتهای افسانهای و بیگناهِ شاهنامه، مردی جوان و خوشچهره و فرزندِ پهلوان و برومندِ کاووس است. سیاوش، یکی از چهرههای مظلوم و مغمومِ شاهنامه است.
خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران میباشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کیکاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود میرسد.

فرورتیش(پسر دیاکو): در جریان یک کشمکش داخلی در آشور، فرورتیش فرصت را برای حملهٔ دوباره به آشور مناسب دید و بدین ترتیب در سال ۶۵۳ پیش از میلاد مجدداً به آشور یورش برد ولی کشته شد.

سیاوش=فرورتیش


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

هووخشتره (پسر فرورتیش): هووخشتره سومین و تواناترین شاه ماد و نخستین پادشاه در دوران باستان است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. او را میتوان بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.
در سال ۶۱۲ پیش از میلاد هووخشتره و نبوپولاسار توانستند با حمله به نینوا پایتخت آشوریان و فتح آن، به عمر امپراتوری آشور خاتمه دهند.

کیخسرو (پسر سیاوش):
کیخسرو در اساطیر و حماسههای ایرانی و شاهنامهٔ فردوسی، فرزند سیاوش و فرنگیس و نوهٔ کیکاووس و افراسیاب و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران است. واژه کیخسرو به معنی «شاه نیکنام» است.
در زمان پادشاهی کیخسرو جنگ های بزرگی میان ایران و توران در می گیرد که در نهایت به پیروزی ایران می انجامد . یکی از این جنگ ها جنگ دوازده رخ است . در این جنگ دوازده پهلوان بزرگ ایران مانند گیو و گودرز با دوازده نامدار تورانی به جنگ تن به تن می پردازند.

جنگ بزرگ کیخسرو:
منابع میخی آغاز «قیام مادیها» را از سال - ۷۱۳ - و ادامهٔ آن را تا سال - ۶۱۲ پ. م. - که نتیجهٔ قطعی قیام منجر به تسخیر نینوا و انهدام دولت آشور بود گزارش میکنند، در این مقطع صد ساله رهبری قیام را دیاکو و سلالهٔ او به سرانجام رساند. الواح میخی خبر میدهند که دیاکو در سال ۷۱۳ پ. م. بدست سارگون دوم پادشاه وقت آشور اسیر و با خانواده خویش به هامات تبعید شد.

شاهنامه نیز این قیام عظیم را با عنوان «جنگ بزرگ» به تصویر میکشد و میگوید که پیشوای استقلال خواهی ایرانیان در مقابل دشمنی چون توران کیکاووس بود. طبق متون رهبری قیام را پس از کیکاووس پسرش سیاوش ادامه داد و سپس به ثمر نشاندن قیام را کیخسرو تکمیل نمود. یعنی وی توانست حیات دولت توران را با قتل افراسیاب برای همیشه خاتمه دهد.

مقایسهی روایت شاهنامه با روایت هرودوت:

یک بیت از شاهنامه شاهنامه:
از آن پس بگردید گِرد سپاه
بیاراست بر هر سوی رزمگاه


روایت هرودوت:
هرودت دربارهٔ هوخشتره مطلبی میگوید که از لحاظ تاریخی واجد اهمیت خاص میباشد. « میگویند او ... اول کسی بود که اقوام ساکن آسیا را به قسمتهای نظامی تقسیم کرد و نخستین بار مقررات جنگی بر قرار کرد که هر نیزهدار و کماندار و سوار جدا باشد. پیش از آن ایشان بینظم و مخلوط بودند.»

مقایسهای دیگر: کین به معنی کینه، انتقام و جنگ تعبیر شده و مراد از آن قصاص است، در شاهنامه کین سیاوش موضوعی بسیار برجسته و مشخصی بود. سیاوش که بیگناه و بطرز فجیعی در توران کشته شد عاقبت بهانهای شد تا کیخسرو کین پدر را دستآویز جنگ با افراسیاب قرار دهد. واژهٔ کین پس از آن دوران به عبارتی مقدس مبدّل شد و آنچنان مهم بود که حتا مورخی چون هرودوت نا آگاهانه این موضوع را در آثار خود گزارش نموده است. اصطلاح «کین» مندرج در شاهنامه و کتاب هرودوت بدون تردید قصهٔ کیخسرو را با قیام مادها که در سال - ۶۱۲ پ. م. - با پیروزی پایان یافت پیوند میدهد و شبههای باقی نمیگذارد که « جنگ بزرگ کیخسرو » و « قیام مادها » حادثهای واحد، از دو منبع متفاوت هستند. بدین منوال این قسمت از شاهنامه از فرض تخیلی بودن خارج و به یک حادثهٔ تاریخ مستند میگردد.

مطلب دیگری که حائز اهمیت است این است که هرودوت اسم هووخشتره را بصورت «کیاخسارس» ثبت کرده است.

کیخسرو=هووخشتره


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

لهراسب: در شاهنامه بعد از کیخسرو، لهراسب به سلطنت میرسد. لهراسب پدر کی گشتاسب از پادشاهان کیانی است ، بنابه روایت فردوسی چون کیخسرو از کار جهان سته شد و آهنگ جهان دیگر کرد، تخت شاهی را به لهراسب که در درگاه کیخسرو مردی گمنام بود بخشید. بزرگان و پهلوانان خلاف آوردند و گفتند که او از تخم شاهان نیست . اما کیخسرو، نژاد او آشکار کرد و گفت که از پشت کی پشین و از تخمه ٔ قباد و صاحب فر کیانی است . پس بزرگان به پادشاهی وی تن دردادند و او در روز مهر از ماه مهر تاج شاهی بر سر نهاد ودر بلخ شارسانی برآورد و آتشکده ای به نام برزین ساخت (آذربرزین ).

مادیای سکایی: پس از کشته شدن فرورتیش، سکاها در ماد شورش کردند و مادیای سکایی، که از تبار مادها نبود، به فرمانروایی رسید تا اینکه توسط هووخشتره به زیر کشیده شد.

در اینجا با نادیده گرفتن تقدم و تاخر اسامی پادشاهان میتوان پذیرفت که:
لهراسب=مادیای سکایی


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

گشتاسب: چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شدهبود، بر پادشاه عرضه کرد. گشتاسپشاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکدهها بنا کرد.

در شاهنامه فردوسی چهره گشتاسب بکلی با آنچه در اوستا میبینیم ناسازگار است. در حماسه فردوسی گشتاسب شاهی خودکامه و ستمگر است که نمیتواند از ایران در برابر تاخت و تاز تورانیان پدافند کند و به سیستان میگریزد. اینگونه که پیداست دو روایت درباره گشتاسبشاه در دست بودهاست. یکی روایت موبدان زرتشتی و دیگری روایتی از زندگی و کارکرد گشتاسب در میان مردم ایران. همین روایت دوم است که در شاهنامه بازتاب یافتهاست.

ایشتوویگو (پسر هووخشتره و آخرین پادشاه ماد): ایشتوویگو، فرزند هووخشتره است. وی پس از مرگ پدرش، بهجای او بر تخت نشست و بنا به گفتهٔ هرودوت، بهمدت ۳۵ سال یعنی احتمالاً در بین سالهای ۵۸۴ تا ۵۵۰ پیش از میلاد حکومت کرد. هرودوت میگوید: «ایشتوویگو نسبت به مادیها بی رحم بود»، ولی بیدرنگ همانجا روشن میشود که منظور وی بزرگان ماد یا «نخستین کسان میان مادیها»، یعنی بازماندگان شاهان و روسای دهکدهها بوده است. او ایشتوویگو را به عنوان فردی که مغان را طرف مشورت قرار می داده، توصیف میکند.
منابع بابلی میگویند که ایشتوویگو به کوروش حمله کرد، ولی سپاهش بر او شورید و او را دستگیر کرده، به کوروش تحویل داد. بدین ترتیب حکومت ۱۲۸ ساله ماد پایان یافت و امپراتوری هخامنشی بنیان نهاده شد.

اهمیت گشتاسب از نظر تاریخی ظهور زرتشت در زمان او و پناه بردن به دربار وی است. همچنانکه دیده میشود هرودوت برای ایشتوویگو یک ویژگی ممتاز را برمیشمرد و آن مشورت با مغان در کارها است. یک سر نخ دیگر هم، که از اسناد کلاسیک برای تعیین زمان زندگی زرتشت است، ما را به دورهی حکمرانی ایشتوویگو میرساند:
در کتاب بندهشن آمدهاست که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر میشود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کردهاست، تاریخ تولد زرتشتدر حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. طبق محاسبهی کتاب بندهشن هم به تاریخ 588 پیش از میلاد(یعنی سه سال پیش از آغاز سلطنت ایشتوویگو) برای بعثت زرتشت و پادشاهی گشتاسب خواهیم رسید.

دلیل اینکه هرودوت به گفتن اینکه «ایشتوویگو مغان را طرف مشورت قرار میداده است» اکتفا کرده و نامی از زرتشت یا آیین او نیاورده، احتمالا این بوده که زرتشت تا آن زمان نسبتاً ناشناس بوده و آیین او نیز از طرف هرودوت صرفاً به عنوان آیین مغان شناخته شده است و در آن دوران هنوز هنوز آیین او در میان مردم رواج پیدا نکرده بوده.

گشتاسب=ایشتوویگو



ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

بهمن: بهمن، پسر اسفندیار، از پادشاهان کیانی بود. او پس از گشتاسپ شاه ایران شد. در تواریخ سنتی او را به اردشیر یکم پادشاه هخامنشی نسبت داده اند. بهمن با اینکه پسر اسفندیار بود امّا آیین متفاوتی با پدر و نیاکانش داشت دلیل این تغییر عقیده هنوز آشکار نیست.

بین اسامی «بهمن» و «هخامن-ش» یعنی جد بزرگ هخامنشیان، شباهت وجود دارد. میدانیم که ایشتوویگو آخرین پادشاه ماد بود و پس از وی کوروش هخامنشی به سلطنت رسید و در شاهنامه هم بهمن پس از گشتاسب به سلطنت میرسد. اما ویژگیهای بهمن هم به کوروش و هم به اردشیر اول شباهت دارد و بدون شک نمادی از آغاز سلطنت هخامنشیان نیز میباشد.

چو بهمن به تخت نیا بر نشست
کمر با میان بست و بگشاد دست

سپه را درم داد و دینار داد
همان کشور و مرز بسیار داد

یکی انجمن ساخت از بخردان
بزرگان و کار آزموه ردان

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ

همای(دختر بهمن): همای چهرزاد (چهرآزاد) نام شهبانویی کیانی است؛ دوران زندگی همای نقطه تلاقی میان مستندات تاریخی با متون شاهنامه است. بعضی از محققان همای را به سلاله هخامنشیان ربط میدهند. این برهه از تاریخ بویژه دوران همای بسیار مغشوش و آمیخته به روایات جعلی و غرضآلود است.
فردوسی همای را با عناوین هنرمند، بادانش، و نیک رای، وصف میکند و دربارهٔ او این داستان را ارائه میدهد: همای محبوب پدر خود بود و مطابق با سنت و عقاید خویش با بهمن با او ازدواج کرد و او را وارث تاج و تخت پس از خود برگزید. بهمن هم چنین صاحب پسری بنام داراب از همای شد، پس از مرگ بهمن، همای نوزاد خود را جهت حفظ سلطنت خویش به انواع لعل و گوهر بیاراست و در گهوارهای نهاد و آن را به رود فرات افکند. سپس اعلام کرد که مولود مرده به دنیا آمده است.

آتوسا (دختر کوروش): آتوسا دختر کوروش بزرگ، ملکه پادشاه هخامنشی داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود. به گواهی مورخین یونانی، او بانفوذترین همسر داریوش بزرگ بود. به گفته مورخین یونانی، آتوسا خصلتهای نظیر قدرتطلبی، درایت و اقتدار داشت. گرچه پسر آتوسا (خشایارشا) پسر ارشد داریوش یکم نبود، ولی به دلیل زیرکی و نسب پدری او (کوروش بزرگ)، توانست که پسرش را جانشین همسرش کند.

به احتمال قریب به یقین شخصیت همای دختر بهمن از شخصیت آتوسا دختر کوروش و برجستهترین زن در تاریخ هخامنشیان الهام گرفته شده است. بنابرین:

همای=آتوسا


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

دارا و داراب: در اینجا به مطالب نگاشته شده توسط جناب پهلوان استناد میکنم:

نقل قول:

بعدها که داراب بزرگ میشود و پادشاه ایران میگردد او عملکردی فوقالعاده در برخورد
با زیردستان نشان میدهد سپس فرزند استورهایش دارا را داریم که پادشاه میشود اما به شدت
خشن است و بسیار با دیسیپلین. چنین شخصیتیهایی یعنی کورش بزرگ و داریوش اول هستند!

ممکن است پرسید شود که اگر دارا همان داریوش اول است پس چرا با اسکندر میجنگد. پاسخ این
است که جوانی و کودکی هر استوره نشان از آغاز سلسله است و مرگ هر استوره هم نشان از
پایان سلسله. پس جوانی دارا یعنی داریوش اول و مرگ او یعنی داریوش سوم و پایان هخامنشیان.
قسمتی از روایت شاهنامه در مورد تولد کیخسرو به گزارش هرودوت از تولد کوروش شباهت دارد:

بنا بر روایت شاهنامه، چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی میزاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگوییهایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک است(دفتر دوم، 367/2398 به جلو)، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم میپوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند.
بنا بر گزارش هردوت (کتاب یکم، بخش 107 - 122) پادشاه ماد آستیاگ شبی در خواب میبیند که از شکم دخترش، ماندانه، چندان آب روان شد که نه تنها پایتخت او، بلکه سراسر آسیا را گرفت. چون تعبیر خواب را از مغان میپرسد، از پاسخ آنان به هراس میافتد و از این رو دختر خود را نه به یکی از نژادگان مادی، بلکه به یک نژاد گمنام پارسی به نام کامبیز میدهد تا از سوی داماد خطری کشورش را تهدید نکند.
ولی پس از آن، باز آستیاگ شبی در خواب میبیند که از دامان دخترش تاکی روییده که بر سراسر آسیا سایه افکنده است. و چون این بار تعبیر خواب را از مغان میپرسد و باز همان پاسخ پیشین را میشنود، دختر خود را از پارس پیش خود میخواند و او را در آن جا تا هنگام زادن کودکی که در شکم دارد نگه میدارد. پس از آن که در ماد کودک ماندانه به نام کوروش به جهان میآید، آستیاگ به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان میدهد که کودک را با خود برده سربه نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمیزند و این وظیفه را به یکی از سرشبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار میکند.

بنابرین میتوان گفت شخصیت کوروش به سه شخصیت کیخسرو، بهمن و داراب تعمیم داده شده است. اگر دارا همان داریوش باشد، شخصیت او نیز به کل شاهان هخامنشی پس از خود بسط داده شده و در نهایت همچنانکه با حملهی اسکندر عمر حکومت هخامنشیان به پایان رسید، در شاهنامه نیز اسکندر آخرین پادشاه در این سلسله محسوب میشود.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

جمعبندی: همانطور که مشاهده میشود درونمایهی اسطورههای ایران باستان در سرزمین ماننا که بعدها ماد آتروپاتن نام گرفت شکل گرفته و بعد از آن به مرور زمان مرزهای این قلمرو گسترش یافته و کل مناطق غربی و سپس مناطق شرقی ایران امروزی را در بر گرفته است. هرودوت از مادها نقل میکند که در دوران باستان همهی مردم به آنها آریایی میگفتند اما وقتی مدئای کولخیسی از آتن نزد آنها آمد نامشان را به ماد تغییر دادند. این داستان به احتمال قریب به یقین به اتحاد آریاییهای کشور ماننا با مادها که همسایهی ماننا بودند، اشاره دارد. اتحاد ماننا و مردم سایر قبایل با مادها در زمان کشتریته یا فرورتیش پسر دیاکوی ماننایی صورت گرفت. دلیل برتری مادها و انتخاب نام ماد برای اتحادیهی قبایل قابل بحث است. زبانهای اوستایی، مادی و هوری از جمله زبانهای رایج در میان مادها بودهاند. میدانیم که زبان به کار رفته در مجموعهی اوستا در دورانی کهنتر در همسایگی ماننا و در سرزمین میتانی رواج داشته و احتمالاً سخنوران به زبان اوستایی مهاجرانی از سرزمین میتانی بودهاند.
بسیار بعید است که مشابه اتفاقات غرب در زمانی کهنتر در شرق ایران عیناً اتفاق افتاده باشند و سپس تاریخ در غرب تکرار شده باشد. دلیل وجود اسامی مناطقی از شرق ایران در روایات و متون کهن، بازنویسی روایات و اسطورهها و رواج گستردهی آیین زرتشتی در شرق ایران بوده. متون پهلوی به درستی آتروپاتن را به عنوان ایرانویج یا جایگاه ایرانیان باستان دانستهاند. همچنین زمان زندگانی زرتشت در اواخر پادشاهی ماد و در دوران حکومت ایشتوویگو بوده است و در کتاب بندهشن به درستی زمان بعثت زرتشت حوالی 588 قبل از میلاد و مصادف با به تخت نشستن ایشتوویگو (گشتاسب در متون مذهبی و روایات اسطورهای) محاسبه شده است. محل زندگی مغها شهر مادی رَغَه بوده و در نسکِ یسنایِ اوستا نوشته شده که روحانی اعظم زرتشتی در رَغَه اقامت دارد. احتمال اینکه شهر رَغَه شهر ری در نزدیکی تهران امروزی بوده باشد نزدیک به صفر است زیرا ری خارج از مرزهای ماد کوچک قرار دارد و طبق متون پهلوی رَغَه یکی از شهرهای ماد کوچک بوده. اینکه رَغَه در کدام قسمت از ماد کوچک قرار داشته احتمالاً معمایی است که هیچگاه حل نخواهد شد ولی شاید شهری بوده در حوالی شهر تکاب و مجموعهی تخت سلیمان.
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد وحدت بازدید: 205 تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 20:45

صفحه بندی