آشنایی با کتاب فراسوی نیک و بد نوشتۀ فریدریش نیچه

خرید بک لینک
این کتاب در اصل در سال 1886 از پیِ «چنین گفت زرتشت» چاپ شد. زرتشت را به درستی نخستین کوشش نیچه برای نمایاندن تمامیِ فلسفهاش دانستهاند. کارهای پیشین او همه مرحلههایی زمینهساز بودهاند و با زرتشت مرحلۀ نهایی آغاز میشود. در زرتشت نیچه بینش فراگیر خود را از مسالۀ «حقیقت» و دیگر مسائل فلسفی یافته است و در آن کتاب با زبان رمز و اندرز و با بیانی شاعرانه و پر از نقشها و نگارهای شاعرانه آن را باز میگوید. به عبارت دیگر دریافتهای خود را «غیرمستقیم» میرساند. برای کسانی که نویسندۀ آن را میشناسند، آن کتاب فشردهای تکاندهنده از اندیشههای اوست و برای آنانی که نمیشناسند، رهیافتهای دیگری لازم است. نیچه همین اندیشه را در سر داشت که کتاب فراسوی نیک و بد نوشت. در سپتامبر 1886 در نامهای به یاکوب بورکهارت نوشت: «خواهش میکنم این کتاب را بخوان. اگر چه همان چیزهایی را میگوید که زرتشتِ من گفته است، اما به زبانی دگر، بسیار دگر.»

هنگامی که نیچه چهارمین بخش زرتشت را مینوشت (85-1884)، در آن دورانِ طوفانیِ پرکاری و آفرینندگی، طرح اثر اصلی او، که در آن میخواست تمام فلسفهاش را شرح کند، به ذهنش گذشت. این اثر بعدها نام خواست قدرت را به خود گرفت و عنوان فرعی آن را «کوششی برای باژگون کردن همه ارزشها» قرار داد. با آنکه نوشتن این اثر ذهن او را یکسره به خود مشغول داشته بود، نخستین پارههای فراسوی نیک و بد در همین روزگار نوشته شد. در ژوئن 1885 کتاب آماده بود، اما در تابستان سال بعد بود که به چاپ رسید. علت دیرانجامی نشر آن، پرداخت آن بود. هیچ اثر نثری نیچه نیست که اینچنین از آغاز تا پایان با دقت پرداخت شده و چنین ترکیب موزونی داشته باشد. فراسوی نیک و بد آخرین کتابی است که نیچه در آن زبان گزینگویی را به کار میبرد. در این کتاب او به قلۀ هنر سخن گفتن به زبان رمز و اشارات میرسد؛ هنری که نخست در کتاب «بشری، بس-بسیار بشری» آن را آزموده و سپس در «سپیدهدم» و «دانش شاد» به کمال رسانده بود.

فراسوی نیک و بد از نظر هنر نویسندگی پختهترین و اساسیترین اثر نثری نیچه است. او اندیشههای خود را بیان نمیکند، بلکه به زبان تمثیل و تصویر و هزل و طنز به نمایش میگذارد. مفاهیم در آن رنگ و روی و چهره مییابند. نیچه در یادداشتی فراسوی نیک و بد را کتابی «برای روشنگری مهمترین مفاهیم زرتشت» میشمرد. اما این کتاب چیزی بیش از درآمدی بر زرتشت است؛ بلکه همراه با نوشتههای سال 1888 او، به حوزۀ مسائل و اندیشههای خواست قدرت تعلق دارد.

عنوان کتاب یعنی «فراسوی نیک و بد» که مانند نامهای تمامیِ کتابهای نیچه دقیق و زیبا و پرمعنا برگزیده شده است، بخوبی راهبر به معنای درونی کتاب است. نیچه با این عنوان، زمینۀ اصلی کار را آشکار میکند. و آن سنجشگری بیرحمانه و دلیرانۀ او از تمامیِ فلسفۀ مغرب و تمامیِ روندهای اندیشۀ آن، به عنوان اندیشهای در زیر افسون ارزشهای اخلاقی و ریاکاری اخلاقی و بسته و محدود در تمناها و امکانات بشری و «بس-بسیار بشری» است. جدال او با عقل، به عنوان محدودۀ امکان شناخت و معنادار کردن هستی برای بشر، جدال او با اخلاق به عنوان پرورشگاه آرزوهای گلهای بشر، همه برای دست یافتن به امکانی است فرابشری، به بالهایی برای پرواز و فرو نگریستن به حقیقت هستی با دیدگان و دلیری عقاب، و گریختن از تنگنای هر آنچه بوی بشری و خواستها و آرزوهای کوچک بشری میدهد. ستیزۀ او با «روزگار نو» و «ایدههای نوین» آن نیز، جز آن نیست که او این روزگار و آن «ایدهها» را نمودگاه تمام و کمالِ آن چیزی میبیند که او بیش از همه از آن میگریزد – یعنی انسان گلهای و اخلاق و ارزشهای او.

او خود دربارۀ فراسوی نیک و بد چنین مینویسد: «پس از آنکه بخش آری-گوییِ وظیفۀ من به پایان رسید، یعنی زرتشت، نوبت نه-گویی فرا رسیده بود، [یعنی] باژگون کردن ارزشهای تاکنونی ما، جنگ بزرگ...این کار شامل جست و جویی آهسته در پیِ کسانی بود که با من مربوطند...آنانی که دستهاشان را برای ویرانگری به من میدهند.»

«از این لحظه به بعد، نوشتههای من قلاب ماهیگیری است: شاید من هم مثل هر کس دیگری ماهیگیری بدانم – اما اگر چیزی به چنگ نیاید، مرا سرزنش نباید کرد. ماهیای در کار نبوده است.» و سپس در بازنمودن فراسوی نیک و بد میگوید:

«این کتاب در اساس نقد مدرنیت است که از علوم مدرن، هنرهای مدرن، از جمله سیاست مدرن در نمیگذرد؛ و در عین حال اشارتی دارد به نوعی ضد آن که تا حدی کمتر مدرن است – به نوعی والا، نوعی آری-گوی. به معنای اخیر، این کتاب دبستان والانژادی است، به شرط اینکه این مفهوم را به معنویترین و ریشهایترین معنایی به کار ببریم که تاکنون به کار رفته است. باید دل و جرئتش را داشت؛ مرد باید برای آن ترس نیاموخته باشد...»

«هر آنچه روزگار ما بدان سرافراز است، [در این کتاب] ضد این نوع دانسته شده است، کمابیش همچون رفتار زشت؛ به مَثَل آن عینیت نامدار، آن «همدردی با هر آنچه رنج میبرد»؛ آن «حس تاریخی» که در برابر «واقعیات کوچک» پیشانی به خاک میساید و آن «علمیّت».»

«ولی بدانید که این کتاب به دنبال زرتشت آمده است؛ چه بسا پی برید که رشد خود را از کدام خورد و خوراک یافته است. چشمانی که از نیاز گران به دورنگری خراب شدهاند...اینجا وادار شدهاند که بر آنچه نزدیکتر از همه است، بر روزگار و آنچه پیرامون ماست، خیره شوند. در هر پارۀ آن، و بالاتر از همه در فُرم آن، همان گریز اختیاری از غرایزی را خواهید یافت که وجود «زرتشت» را ممکن کرده است.»
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: فریدریش, نویسنده: محمد وحدت بازدید: 154 تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 12:34

صفحه بندی