اشعار ترک ستیزی و شاه ستای ملک شعرا بهار

خرید بک لینک
سابقه تاریخی تملق و شاه ستایی و بوسه بر رکاب شاهان زدن و شاهنامه سرایی در ادبیات فارسی پشتوانه ای شده بود تا برخی از ادبای قوم و اهل قلم به اصطلاح ملت گرا هم آتش بیار این معرکه شاهانه باشند و مثلا ادیبی به حجم محمد تقی بهار با آن همه اهن و تلب ادیبانه ! به مدح رضا شاه کودتاچی تبدیل شود.

وی در غرای تقدیمی به رضاشاه در عید نوروز ۱۳۰۵ (پس از جلوس رضاخان بر اریکه شاهی) ، با همان حرارت قد و بالای رضا شاه را می ستاید و قربان صدقه می رود که پیش از وی همکارنش قزل ارسلان و سلطان محمود و دیگران را ستوده بوده اند. و با همان لحن مداحانه زبان به التماس و صله می گشاید که بیشتر در طی قرون گذشته ، همکاران سلف او در دربار شاهان گشوده بوده اند :

شاه جهان ، پهلوان نامدار /ای ز سلاطین کیان یادگار / خنجر بـُرای تو روز هنر / هست کلید در فتح و ظفر / ...... پادشها ! قصه پاکان شنو /شمه ای از احوال نیاکان شنو: /...... جز «ملک زند» که خون کیان /بود به شریان و عروقش روان / پادشاهان یک سره ترکان بدند / جمله شبان، گله گرگان بدند / ..... تازی و ترک و مغول و ترکمان/جمله بریدند از ما امان /.....پهلویا ! یادی ز میراث کن / مدرسه پهلوی احداث کن /.... بو (باش/بادا!) که شهم لطف فراوان کند /آن چه بـُود لایق شاهان کند /آن چه شهان با ادبا میکنند / با شعرا و خطبا می کنند! / (دیوان اشعار بهار.انتشارات توس۱۳۸۰ج۲ص۵۲۲).
در این مدیحه ملوکانه بهار می خواهد درس و مشقی را به رضا شاه یاد دهد که پیش از وی اردشیر جی به نیکی یاد داده است ! او در بازگویی دروغین تاریخ ، شاهان ترک را تنها به جرم «ترک» بودن و «خون کیان» بر رگ نداشتن طرد و لعن می کند. و گر نه معلوم نیست «ملک زند» چه چیزی برای ایران انجام داده بوده است که ملوک ترک انجام نداده بوده اند ؟ ! ایضـاً معلوم نیست که از نظر آقایان ، بیچاره ترک ها که در لابراتوار نژاد شناسی آقایان معلوم گردیده «خون اصیل !» بر رگ ندارند ، چه باید بکنند تا در نزد نژادگرایان متعصب به ایرانی بودن پذیرفته شوند ؟! شکی نیست که شاهان ترک نیز به هر حال شاه بوده اند و شاخ !. کسی ادعای برائت آنان را ندارد. استبداد و اقتدار لجام گسیخته و بلامنازع سلاطین در گذشته ، از هر سلاله ای که بوده اند ، دیر یا زود آنان را به سراشیبی ظلم و تعدی ، فساد و تباهی می انداخته و این البته سر انجام محتوم و نتیجه طبیعی اقتدار متمرکز بوده است. اما در مقایسه با دیگر ملوک ، سلاطین ترک چهره های چندان غیر قابل دفاع هم نبوده اند. حد اقل در باب گسترش اقتدار ملی و حتی توسعه زبان فارسی بیش از دیگران کوشیده اند. این سلاطین ترک بودند که زبان فارسی را از شبه قاره هند تا بالکان پیش بردند و به آن رسمیت بخشیدند و در زمینه حدود و ثغور کشور نیز سلجوقیان ایران بیش از هر شاه دیگر رنج بردند و تشکیل نخستین دولت ملی در ایران به دست صفویان ترک و بنیانگذار آن سلسله ، شاه اسماعیل بوده است که در راه حفظ کشور با همزبانان عثمانی خود نیز تا پای جان جنگید.

انصاف بهار در این مدیحه شاهانه به کجا رفته که از سر عصبیت کور این همه تلاش را نادیده گرفته و به جای آن ، ملک رسوای زند را تطهیر و تمجید می کند که در دنائت طبع وی همان بس که رسما و به امر حکومتی در مرکز وقت کشور ، شهر شعر و شعور ، شیراز ناز ما (با اعتذار فراوان) بزرگترین دارالفواخش وقت را دایر نموده و خیل دخترکان معصوم مردم مظلوم را به قهر و عنف بازیچه هوس های حیوانی و اعمال شیطانی خود قرار داده بود که قلم از بازگویی آن همه رذالت و شناعت ولو در لفاف عفاف شرم دارد.
(برای اطلاع بیشتر از تفصیل اعمال شنیع « والا جاه وکیل الدوله کاردان و معنار هوشیار ایران ویران ، کریمخان جم اقتدار، زند همت بلند شیرگیر....» نگا محمد هاشم آصف "رستم التواریخ" انتشارات امیر کبیر ۱۳۵۲ ص۳۲۲ و ۳۳۳)

پس این ستایش «ملک الشعرا» از وی به چه روی ؟ تنها به خاطر «خون کیان به رگ» داشتن ؟! مدح رضا شاه دست ساخت انگلیس ، به پاس شعارهای پوچ ناسیونالیستی و امید به حطام دنیوی «بو که شهش لطف فراوان کند» !!!! ای اسف بر آن خطی که زاید و خطا فزاید!
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد وحدت بازدید: 214 تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی