نگار از نخستین روز ملاقاتش با سپهر که پنج سال پیش بود، شیفتهاش شده بود. او میدانست که سپهر فردی بسیار باهوش است زیرا علاوه بر اینکه یک مهندس بسیار موفق در کارش بود، از هنر و خصوصاً موسیقی نیز آگاهی وسیعی داشت و در همان ابتدا نگار به او اعتراف کرده بود که تا چه حد تحتتأثیر معلومات وسیع او قرار گرفته است. در نخستین سال ازدواجشان سپهر هم تواناییهای نگار را مورد تحسین قرار میداد و آن دو در سال اول ازدواجشان همواره با لطف و مهربانی با یکدیگر برخورد میکردند و آشکارا یکدیگر را تحسین میکردند.
اما بهتدریج زندگی آنها تغییر کرد و هرگاه نگار از سر کار باز میگشت و با اشتیاق فراوان از کارهای روزانه و موفقیتهایش صحبت میکرد، سپهر یا واکنش چندانی نمیداد یا آنکه کمتر زبان به تحسین او باز میکرد. سپهر دیگر مانند سابق از ظاهر نگار نیز تعریف نمیکرد. تعبیر نگار از سکوت سپهر این بود که دیگر در چشم او، همچون گذشته، جذاب و معرکه نبود.
نگار بسیار از دست سپهر عصبی و ناراحت بود و حتی گاه از او نفرت پیدا میکرد اما از طرف دیگر مایل هم نبود که ازدواجش به خطر بیفتد. خواست او این بود که سپهر به صورت پیشین خود درآید، اما نمیدانست برای دستیابی به این هدف باید چه بکند.
سیمور ایرانی...
ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال میکنید
برچسب: سرانجام,
نویسنده: محمد وحدت
بازدید: 132
تاريخ: چهارشنبه
3 آبان
1396 ساعت: 3:50