۱- اگر قرار است از اسم (اعم از خودی یا دخیل) فعل ساخته شود ، علی القاعده باید وجه لازم آن تولید گردد و سپس متعددی آن . مثلا از «قبول» عربی شکل متعددی «قبولاندن» ساخته می شود بی آنکه وجه لازم آن (قبولیدن) در دست باشد !
کذا : افشاندن/ تاراندن/خیساندن/چلاندن که وجه لازم از آن سراغ نداریم، فرزندانی که شتاب نموده و قبل از مادر پا به عرصه وجود نهاده اند !
۲- مثلا از بن «خوردن» علی القاعده باید به صورت مرخم خورنده (خور) باشد : پرخور، دمخور، دلخور) آبخور/ آبشخور....(معلوم نیست "ش" میانی این آخری از کجا آمده ؟؟! و اغلب به صورت «خوار» آمده : غمخوار/ خونخوار/ زمینخوار
۳- علامت تعدی فعل با دامنه محدود از لحاظ شمول «آندن - انیدن » است : رساندن/ رسانیدن.طبق این قاعده ، متعددی فعل مردن باید «مرداندن/ مردانیدن» در دست باشد. لبکن چنین چیزی وجود ندارد جز شکل بی مصرف میراندن/ میراندن در لغت نامه میتوان یافت که آن را شکل متعدی مردن گفته اند (معین)
چشممان روشن که از سر به هم ریختگی زبان متعدی بن ماضی از بن مضارع ساخته میشود ! کذا شکل متعدی از شنیدن، شنانیدن/شناندن باید باشد حال آن که شنوانیدن/شنواندن ضبط شده است.
۴- افعال مرکب مثل «سردواندن» چگونه عملی است ؟! آدمی به سر (و یا با سر) دوانده میشود ؟! سر او وارد مسابقه دو میشود؟
ترکیبات غریبتر در فعل همه کاره «زدن» در ترکیبات بیشمار : جار زدن/ جا زدن/ تلفن زدن / بار زدن/ درجا زدن / ترمز زدن/ داد زدن/زیرش زدن/ سر زدن / عطر زدن / گول زدن/ رو دست زدن/ به گله زدن/ عطر زدن/ به رگ زدن/... و از همه شیرین تر به جیب زدن .
با شرکت این فعل همه کاره، ترکیب «زبانزد» ! حاصل شده حال باید دید زبان زدن (چیزی در حد لیسیدن !) چیست؟ که از آن زبان زده (سر زبان افتاده و معروف) - زبانزد آید ؟!
و قس علهذا «نامزد» که اساسا فعل مرکبی به صورت نامزدن به معنای تسمیه نمودن و غیره نداریم تا از آن نامزد صادر شود. آنچه هست «قرعه فال به نامش زدن / به نامش زدن : به نامش سند تنظیم نمودن» است که آن هم هر چه قدر تلخیص شود نامزد نمیشود و مفهوم کاندید از آن برنمی آید.
کذا «قطع الطریق» که در ترجمه تحت الفظی آن به ترکی : یول کسن است و معلوم نیست چرا در فارسی باید «راهزن» ترجمه شود ؟! زدن ترجمه قطع نیست ترکیب «به راه زدن/ راه زدن » در معنس غارت رهگذران (هر چند نادرست) در دست نیست و اگر باشد هن در قیاس با (فال زدن/ به کوه زدن) معنی به راه افتادن و نظایر آنـرا خواهد داشت نه غارت(با بستن راه بر کاروان). دل به زن/دو به هم زنی/ آب سرد کن / رخت پهن کن/ و دها ترکیب فعلی عجیب الخلقه
۵- «دست به سر کردن» چه ساختاری دارد و چه تلائمی بین اجزاء این فعل مرکب عبارت گونه و معنی آن وجود دارد ؟! «هم زدن/ هم آمدن» که از این آخری کلمه مدرنی ! نیز بیرون گشیده اند به صورت «همایش» که ماشاءالله معانی کلمات منحوس " سمینار/ سمپزیوم/میتینگ/ کنفرانس/ و ... را یک تنه میدهد ، البته به اعجاز تازیانه اساتید زبانی !
حیف که این طفل یک شبه با این همه هنرمندی ، معلوم نیست که چه شکل و شمایلی دارد مثلا «هم» در اینجا پیشوند یا جز مستقل کلمه؟ .. ظاهراً و علی القاعده (؟) اصل آن از فعلی مرخم شده که نه یک فعل ، که بلکه ماشاءالله یک جمله کامل است . یعنی مثلا جمله « دور هم گرد آمدن/ نزد هم پیش آمدن/ پیش همدیگر آمدن» و نظایر آن ! خیلی «هم آمده » و کوتاه شده هم آمده گشته و نهایتا با وساطت علمای زبان فرزند برومند «همایش» از این فعل مرکب یا جمله فشرده ! ظاهر گردیده.
جالب است از «هم آمدن» وجه مضارع آن «هم آید» که قرار است ، که قرار است منشا و مادر همایش گردد، بر فرض وجود و کاربرد ، معنای «فراهم آید» که به تجمع و احتماع ارتباطی ندارد .
و یا حتی درآوردنهای بی اساس چون : گرمایش/ سرمایش / نیایش و .... از باد هوا ! زیرا که از وجود فعل های گرمایدن/ سرمایدن و ... در دست نیست و اینان نوه های بی بوته ای هستند که از هیچ پدری به دنیا نیامده اند و از معنای آنها مش قنبر علی و صغرا خانم کاملا بی خبرند.
۶- در مواردی هم خواسته اند از بن شکل فعل ماضی به عنوان اسم مصدر استفاده و ترکیب نو بسازند هر دو بن را یکجا جمع نموده و ترکیبی ساخته اند (اسم مصدر دو بنه) : جست و جو/ دوخت و دوز/ پخت و پز/ کشت و کشتار/ جست و خیز/ خورد و خوراک/ ..... جای سئوال است وقتیـکه احدی از بن ها رسا به مقصود است بن دوم برای چیست؟ مگر پخت غیر از پزیدن است؟ پس دومی از برای چیست؟ مگر آنگه بگویم اهل فن ! تسلطی به هر زو لن نداشته اند و با ذکر توالی هر دو بن خواسته اند شبهه را از میان بردارند
ترکیب بندی دو بنه «گفت و گو» (گفتگو) جالب است این کلمه مرکب به قیاس پخت و پز علی القاعده باید معنی «گفتن/گفتار کلام » را بدهد نه بیش. اما آن را جای «دیالوک/ مذاکره/ بحث/ مکالمه/ مناظره/ مباحثه/ تضارب آرا و ... به کار میبرند برای حل مشکل کمبود لغت ، یک کلمه و هزار معنی !
البته جای خوشبختی است که اخیرا برای کاستن اندکی از بار سنگین گفتگو، کلمه فوق مدرن «گفتمان» را ساخته اند در هر حال لفظ گفتگو در ذات خود ابدا مفهوم بین الثنینی و عمل جمعی را (گفت و شنود) را نمیرساند اصولا در فارسی برای چنین منظور خاصی (مانند باب مفاعل و تفاعل در عربی و ــشمک/ ـــشماق/ ـــلاشماق/.. در ترکی ) ساختار خاصی از فعل وجود ندارد و گرامر فارسی از این نوع باب/وجه فعل خالی است و النهایه گفتگو و کذا گفتمان و نظیر نوبرانه اش پرسمان و ... در اصل هم عملی است یک نفره و یک طرفه
قاعده بی قاعده و ما ساختیم شد ! حداکثر میگویم : «غلط مصطلح» است و خلاص ! حقیر هم قبول دارم غلط مصطلح برای علمای زبان چیزی است در حد «دروغ مصلحت آمیز» برای انسان های اخلاقی خلاف با توجیه رسمی ! اما شما هم قبول بفرمایید که هرگاه غلط از یکی دو پیش گذشت و به سراسر پیگره زبان رسوخ پیدا کرد از مصطلح بودن گذشته و تاسف بار است.
سیمور ایرانی...
ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال میکنید
برچسب: حکایت,افعال,فارسی,
نویسنده: محمد وحدت
بازدید: 147
تاريخ: شنبه
8 مهر
1396 ساعت: 6:08