ريشه شناسى نام #بغداد baγdād
بغداد نه تنها نام ایرانی است بلکه در دل ایرانشهر یعنی عراق قرار دارد
***
واژهء بغداد baγ-dād از دو بخش ساخته شده است
بخش نخست يعنى بغ baγ معنى خدا و ايزد و روزى دهنده (رزاق) مى دهد.
فارسى ميانه و پارتى baγ بمعنى خدا، ايزد
اوستايى baγa بمعنى خدا، ايزد، سرور، مهتر (در اصل صفت است بمعنى بخش، بهر، قسمت، مقسوم و تقسيم كننده، بخش كننده، بهر دهنده)
از ريشهء ايرانى باستان bag بمعنى بخش كردن، بهر كردن، تقسيم كردن، اختصاص دادن
فارسى باستان baga بمعنى خدا، ايزد
سنسكريت bhága بمعنى سرور، مهتر، ارباب، آقا
سنسكريت (bhájati) از bhaj بمعنى تقسيم كردن، منتشر كردن
ريشهء ايرانى باستان bag مشتق است از ريشهء هندواروپايى آغازين bhag بمعنى بخش كردن، تقسيم كردن
مقايسه كنيد با يونانى φαγειν خوردن(ارتزاق)
فارسى ميانه ترفانى baγ خدا، ايزد
فارسى faγ خدا، ايزد
ارمنى bag خدا، ايزد
اسلاوى bog خدا، ايزد
واژگان زير با واژهء بغ و بغداد همريشه هستند :
فارسى : بغياز baγyāz بمعنى شاگردانه، بخشش استاد به شاگرد، مژدگانى، هديه، موهبت
فارسى باستان : bagayādi بغ ستايى، خداپرستى، عبادة الرزاق، نام ماه هفتم در سالنامهء هخامنشى
پارتى : بغ پور baγpuhr خدازاده، شاهزاده
از ايرانى باستان dāta بمعنى آفريده شده، ساخته شده
مركب از ريشهء ايرانى باستان dā بمعنى آفريدن، ساختن، گذاشتن و پسوند صفت مفعولى ساز ta-
از ريشهء هندواروپايى آغازين dhē بمعنى ساختن، گذاشتن
بغداد روى هم يعنى خداداد، خداساخته، خدا آفريده، آفريده شده به دست خدا، ساخته شده بدست روزى دهنده(رزاق)
منابع :
فره وشى بهرام، فرهنگ زبان پهلوى (ص ٨٥) #نيبرگ هنريك ساموئل، دستنويس زبان پهلوى (ص ٤٢) #هوبشمن فرهنگ هرن (ص ٢٨٤)
قريب بدرالزمان، واژه نامه سغدى (ص ١٠١)
مكنزى ديويد نيل، فرهنگ كوچك پهلوى (ص ١٦)
كنت رونالد، پارسى باستان (ص ١٩٩) #بويس مرى، واژه نامهء اكتا ايرانيكا ٩ (ص ٢٧) #بارتولومه، كريستين، واژه نامهء ايرانى باستان ( ص ٩٢٢)
حسندوست محمد، فرهنگ ريشه شناختى زبان فارسى (چ ١٣٨٣-ص ٢٠٥)
مالرب.ميشل،زبانهاى مردم جهان (ص ٤٤٨)
bartholomae AiW 921
Mayhofer KEWA II 457
Boyc MMPP 27,29
Gershevitch GMS 307,1026
Gharib sog.Dic 2543,2582
Bailey KhS 390
Hübschma Arm.Gr 113
Eilers MSS 45 1985 24f
id. Neujahrsfest 27f
Berandstein-Mayhofer Hb 110
Lentz Zll 4 1926, 287
Pokorny IEW 107