علم غیب

خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم

|شروع فایل|
· این کتابی که الان میxadخواهم خطبهxad ی شریفهxad ی حضرت را از روی آن بخوانم کتاب معروف «اللهوف» از مرحوم سید ابن طاووس رضوان الله علیه است. ایشان میxadفرمایند که «وروي أنه ((عليه السلام)) لما عزم على الخروج إلى العراق قام خطيبا فقال» کتابxadها در قرون مختلفی این روایت را آوردهxadاند، این کتاب مرحوم سید برای قرن هفتم است که میxadفرمایند «روی». دو کتاب برای اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است. سال 421 و 422 به بعد، وفات این دو معین است. در آن کتابxadها اسبق کتبی هستند که من این خطبه را در آن کتابxadها دیدهxadام. یکی کتاب «نثر الدر» مال ابو سعد منصور ابن حسین آبی است. آبی یا آبه یا آوه قلعهxadای هست نزدیک ساوه، ساوه و آوه یا آبه و از قدیم اهل آنxadجا معروف بودند به تشیع. در کتابxadهای مختلف هم وصفxadشان آمده است .این منصور ابن حسین ابوسعد آبی مال آن محل هست و به وزارت هم رسیده است و خیلی در فضل معروف است و مورد احترام همه هست، حتی کتاب نثر الدرر ایشان در مصر ظاهراً چنانچه یادم میxadآید چاپ شده است بهxadعنوان یک کتاب ادبی خیلی خوب و الان هم در این سایت رسمی الشامل که همهxadی کتابxadها را دارد، این کتاب نثر الدرر از ابی سعد آبی موجود است. این خطبه در آن کتاب نثر الدرر ابو سعد آبی موجود است و الان در سایت رسمی الشامل میxadتوانید پیدا بکنید در کتاب نثر الدرر یا نثر الدر. این یک ماخذ است. ماخذ دیگر در همان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم کتاب «تیسیر المطالب» مال سید ابوطالب از بزرگان زیدیه هست. خودش از ذریه حضرت زید است. او با سند نقل میxadکند. ظاهراً آبی مرسل آورده است ولی در کتاب تیسیر سند برای آن ذکر کرده است. همچنین خوارزمی مولف معروف در مقتلxadالحسین همین خطبه را با سند ذکر کرده است در مقتل الحسین. مرحوم سید هم اینxadجا بهxadصورت مرسل میxadآورد، در کتاب «کشف الغمه» علی ابن عیسی اربلی هم آمده است. در کتابxadهای متاخر مثل بحار و اینxadها آمده است. علیxadایxadحال این خطبه این حالت طوری است که معروف است و میxadتوانید در جاهای مختلف پیدا بکنید. در اینxadجا دارد که «لما عزم على الخروج إلى العراق قام خطيبا فقال: " الحمد لله ماشاء الله ولاقوة إلا بالله وصلى الله على رسوله وسلم، خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة، وما أولهني إلى أسلافي إشتياق يعقوب إلى يوسف، وخير لي مصرع أنا لاقيه، كأني بأوصالي تتقطعها عسلانالفلوات بين النواويس وكربلاء فيملان مني أكراشا جوفا، وأجربة سغبا لامحيص عن يوم خط بالقلم، رضى الله رضانا أهل البيت نصبر على بلائه، ويوفينا أجر الصابرين، لن تشذ عن رسول الله ((صلى الله عليه وآله وسلم)) لحمته وهي مجموعة له في حظيرة القدس تقربهم عينه وينجز بهم وعده، من كان باذلا فينا مهجته وموطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فإني راحل مصبحا إن شاء الله تعالى» این نسخهxadای است که مطابق با متن مرحوم سید ابن طاووس در کتاب لحوف است. عبارت را خواندم. ببینید این خطبهxadی شریفه دلالت واضحی دارد بر اینxadکه امام علیه السلام در مکه وقتی عازم به عراق بودند، دارند اخبار را میxadخوانند و قضایای آینده را « كأني بأوصالي» این تعبیرات « لامحيص عن يوم خط بالقلم» قبلش و اول که فرمودند « خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» بنی آدم مرگ رابطهxadای که مرگ با آنxadها دارد، رابطهxadی گردنبند است برای خانمxadها، برای دختران و فتاه. یعنی چه؟ « خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» خود عبارت یعنی چه که حضرت فرمودند؟ بعضی گفتند که چون تشبیه، یک وجهxadشبه میxadخواهد، وقتی شما میxadفرمایید زید اسد، وجهxadشبه این است که دم دارد؟ نه. وجهxadشبه چیست؟ وجهxadشبه شجاعت است، وجهxadشبه نیاز است. حضرت میxadفرمایند مرگ با انسانxadها، در مقتل خوارزمی دارد که «کمخط القلادة على جيد الفتاة» در چه وجهی، در چه حیثیتی امام علیه السلام تشبیه فرمودند مرگ را برای ما بنیxadآدم کلاً نسبت به گردنبندی که بر گردن یک خانم است. وجهxadشبه چیست؟ بعضی گفتند شاید زینت منظور است؛ یعنی مرگ یک نوع زینت است برای بنیxadآدم. همینطوری که وجه روشن گردنبند تزین فتاه است به این قلاده، پس موت هم زینت هست، زینتی است که اگر شهادت باشد، رفتنی باشد به سوی لقاءالله با خوبی، عدهxadای اینطور گفتهxadاند. این وجه خیلی قوی به ذهن نمیxadآید، نمیxadدانم اگر شما دفاعی از آن دارید بفرمایید، من میxadخواهم عرض کنم این وجه خیلی قوی نیست که بگوییم «مخط القلادة على جيد الفتاة» یعنی «الموت لبنی ادم زینه کما عن القلاده زینه» خیلی قوی به ذهن نمیxadآید، چرا؟ به خاطر اینxadکه الان کلام حضرت و سیاق خطبهxadی حضرت تناسبی با زینت ندارد، اگر هم داشته باشد بعضی انواع موت است، اگر بعضی انواع موت زینت هست، حضرت نمیxadفرمایند «خط الموت على ولد آدم» ولد آدم که همه یکxadجور نیستند، وجوه دیگری که من نمیxadخواهم خیلی طول بکشد، شما روی آن فکر بکنید، اگر دفاعی در این معنی دارید بفرمایید، یا حتی در تایید عرض من در رد این وجه. وجه دیگری «خط الموت مخط القلادة» چطور؟ گردنبند از دانهxadهایی تشکیل میxadشود که ردیف در سلک آن قرار میxadگیرد، بنیxadآدم هم همینطورند؛ مثل یک کاروانی که وقتی به مقصد میxadرسد شترها ردیف هستند و هرکدام نوبتش می رسد وارد کاروانسرا میxadشود و به مقصد میxadرسد، انسانxadها، ولد آدم هم که اینxadجا زندگی میxadکنند مثل همین دانهxadهای این گردنبند، پشت سر هم مرگ آنxadها را در میxadیابد. این شعر معروفی هم هست
· يَا مَنْ بِدُنْيَاهُ اشْتَغَلْ وَغَرَّهُ طُولُ الأَمَلْ
· الموت يأتي بغتة ً والقبر صندوق العملآن حال، حالی است که دارند میxadآیند، دفعتاً دارند به مقصد میxadرسند، پس همینطور که این دانهxadها گردنبند را تشکیل میxadدهند، انسانxadها هم در صف هستند برای وصول به مرگ. « مخط القلادة على جيد الفتاة» این هم یک وجهی است. این هم دور و ضعیف است و این وجه بعید است که منظور حضرت این باشد که یعنی موت برای بنیxadآدم همینطور مقدر شده است بهxadصورت نوبت و ردیف، ولی وجهی است. یک وجه سوم است که آن ظاهر است و احتمال قوی هست و انسان به اطمینان میxadرسد که مقصود شریف حضرت صلواه الله و سلام علیه این باشد و آن حالت نزول است. گردنبند دست ممکن است گردنبند شل باشد و تکان بخورد و النگو از دستش بیافتد و از پایش بیرون بیاید، ولی گردنبند چون از سر میxadآید، هرکجا برود گم شدنی نیست، نمیxadشود بگوید گردنبند، مگر اینxadکه پاره بشود که حرف دیگری است، تا مادامی که هست، گم نمیxadشود و ملازم شخص است. وقتی اینxadطور است شبیه آنxadکه «وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ»[1] یعنی طائر او، این چیزی که مربوط به اوست، الزمناه، همراهش است، جداشدنی نیست « فِي عُنُقِهِ» چیزی که با شخص باشد، ملازم او باشد و گم نشود ملازم شخص باشد و از او جدا نشود در گردنش میxadاندازد، الان هم شما بخواهید چیزی خیلی محفوظ بماند روی گردنتان میxadاندازید، احفظ است از اینxadکه گم شود. این وجهxadشبه خیلی خوب است، «مخط القلادة على جيد الفتاة» همینطوری که این گردنبند در گردنش هست و هرکجا برود با او هست «خط الموت على ولد آدم مخط القلادة» بنیxadآدم هم اینطور هستند، میxadروند و مرگ همراهشان است، جداشدن از مرگ برای آنxadها نیست، ملازم با آنxadهاست و دائماً همه دارند به سوی مرگ میxadروند و مرگ به معنای دیگر ملازم با آنxadهاست و بلکه در نهجxadالبلاغه تعریف عجیبی دارد که «فَكَاَنَّكُمْ بِالسّاعَةِ تَحْدُوكُمْ حَدْوَ الزّاجِرِ بِشَوْلِهِ»[2] آن یک تعبیر خیلی عجیبی است و بحثش در جای خودش است. علیxadایxadxadحال این احتمال سوم اظهر بهxad نظر میxadآید که حضرت میxadفرمایند که انسانxadها «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»[3] «ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» همینطوری که این قلاده از فتاه جداشدنی نیست، مرگ هم از انسانxadها جداشدنی نیست. حالا که اینطور است، دنبالش چیست؟ میxadفرمایند «وما أولهني إلى أسلافي إشتياق يعقوب إلى يوسف» برای امام علیه السلام، تعبیری که برای مرگ دارند، میxadفرمایند که مرگ که برای همه ولد آدم هست، ولی من سراپا اشتیاق هستم برای مرگ، در مقتل خوارزمی دارد که « ما اولقنی» و یا « ما اولهنی» هر دو صحیح است، ولق و وله، هردو اینxadجا مناسبت دارد، «وما أولهني إلى أسلافي إشتياق يعقوب إلى يوسف» از اینxadجا بحث ماست که مطرح فرمودند بحث کنیم، من اینxadها را مختصرتر گفتم که برسیم به بحث. حضرت فرمودند و خیر، اختیار شده است برای من، خیرنی، مخیر شده است، اگر خیر باشد، تعبیر زیبا، اختیارشدن است، ولی اختیاری که منشأ خیر دارد «وخير لي مصرع أنا لاقيه» مصرع جای افتادن است، برای من، مصرعی است که من باید به آنxadجا برسم «كأني بأوصالي تتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس وكربلاء» همانxadجا حضرت میxadفرمایند کانه من دارم میxadبینم باوصالی، اوصال تمام مفاصل بدن مبارک امام است، از همان در مکه که شروع کردند برای حرکت، دارند خبر میxadدهند که خود من دارم میxadبینم که تکxadتک این مفاصل من چه میxadشود، به مناسبت این خطبه هرچیز دیگری که من به ذهنم آمد خدمت شما مطرح میxadکنم تا اینxadها دست به دست هم بدهد تا آن بحث اصلی را عرض کنم. کتاب «دلائل الامامه» کتاب معروفی است که مال طبری است، طبری کبیر نه، طبری معاصر شیخxadالطائف است، ابوجعفر محمد ابن طبری، ایشان در این چاپی که من دارم صفحهxadی 74 است، روایت نقل میxadکند و میxadگوید که «حدثنا» و سند را میxadآورد تا ابراهیمxadابن سعید؛ « و کان مع زهیر ابن القین» سلام الله علیه « صحب الحسینصلواه الله علیه کما اخبر قال: قال الحسین علیه السلام له :یا زهیر» میxadگوید امام به زهیر فرمودند، ببینید حال حضرت چطور است که در مکه فرمودند « كأني بأوصالي تتقطعها» اینxadجا هم به زهیر میxadگویند و خبر میxadدهند ریز جریانات را «ا زهیر، اعلم انّ ها هنا مشهدی و یحمل هذا واشارالی رأسه من جسده زحرُبنقیس، فیدخل به علییزیدیرجوا نواله فلا یعطیه شیئاً»[4] تمام ریز جریان از قبل خبر دارند، چه کسی میxadآید، چکار میxadکند، ذره به ذره به تعبیر امروز ما اگر بخواهم هرکدام از این گلبولxadها و سلولxadهای خون من حسین روی خاک کربلا میxadریزد، تکxadتک این سلولxadها را بگویم کجا میxadریزد و و مآل و امرش چیست برای شما میxadگویم، این علم حجت خدا اینطور است، این مال علم امام علیه السلام است. این علم امام چطور است که امام اینxadها را میxadدانند؟ آیا با اینxadکه میxadدانند میxadتوانند این مسافرت را بروند؟ نمیxadتوانند بروند؟ این مسائلی که مطرح فرمودید که بحث بکنیم. ببینید، مسئلهxadی علم امام یکی از مهمxadترین مسایل اعتقادی است که خیلی هم در آن افکار و آرای عجیب و غریب است. الآن یادم نیست در کدام کتاب، ولی قطعاً خودم دیدم فتوایی بود مال یک مفتی معروف عربستان در این بحث؛ ایشان میxadگوید هرکس قائل باشد که امام علم غیب دارد، کافر است. این را من دیدم الآن یادم نیست کدام کتاب است. این یک نظر است، سی بگوید امام علم غیب دارد کافر است و فتوا به کفر او میxadدهد. این بحث آیا نباید از نظر علمی باز بشود؟ چرا، حتماً نیاز است که باز شود، ولی چطوری طی مسیر بکنیم؟ چطوری برویم جلو که این بحث به بهترین وجه خودش را نشان بدهد؟ من گمانم این است که باید دو جهت را از همدیگر تفکیک کنیم، این تفکیک خیلی مهم است. یک تفکیک این است که بهxadصورت صادقانه و بیxadطرف وارد شویم و به منابع شیعه و سنی مراجعه کنیم و ببینیم خودمان به اطمینان میxadرسیم که قضیهxadی شهادت حضرت سید الشهدا کالشمس بود، خبرش و اخبار قبل از وقوع بین مسلمین. به این اطمینان میxadرسیم یا نه؟ این یک حرف است. امام میxadدانند یا نه. حال اگر میxadدانند پس چطور میxadشود؟ تحلیل واقعه. یک کسی میxadگوید اصلاً ما قبول نداریم امام میxadدانند، این مرحلهxadی اول است، اگر قبول ندارید یک تحقیق و تفحص میxadخواهد، بگردید، من بعضی چیزهای کلیدی را عرض میxadکنم برای تفحص. دهxadها کتاب از علمای اهل سنت نوشته شده است چه در «دلائل النبوه» در معجزات پیامبر خدا (ص) و چه کتبی که مستقیماً بهxadنام دلائل نوشته شده است و چه کتبی که یکی از فصول آن دلائل النبوه است. مثلاً کتب تاریخ، کتابxadهای معروف تاریخ «البدایه و النهایه» مال کیست؟ مال ابن کثیر است. شما ببینید وقتی در سیرهxadی حضرت وارد میxadشود یک بابی میxadآورد به نام دلائل، دلائل حضرت، یعنی چیزهایی که از حضرت صادر شدند کاشف روشن است برای نبوت حضرت. گمان نمیxadکنم یک کتاب پیدا کنید، یک فصلی از کتب بین تمام مسلمین پیدا بکنید که دلائل النبوه حضرت را بگویند، یکی از چیزهایی که در دلائل النبوه حضرت میxadگویند اخبار پیامبر خدا به شهادت سبطشان سیدالشهدا هست، مراجعه کنید. یعنی در مقامی که میxadخواهند بگویند پیامبر خدا خبر دادند، اینxadجا دیگر شیعه و سنی نیست، تمام کتب است، مراجعه میxadکنید میxadبینید روایات میxadآورند بهxadطور واضح حضرت خبر داده بودند این مطلب را مکرراً، حتی همین امروز یا دیروز بود دیدم، ابن عباس که شنیده بود و مطلب را میxadدانست، وقتی که آمد جلوی حضرت را میxadخواست بگیرد که از مکه نروند، دید حضرت مصرند، یکxadدفعه مثل این که قلبش جوری میxadشود، دید حضرت مصممند، از دلش این ندا در آمد که «واحسینا» یعنی همان که میxadدانستیم دارد میxadشود، از دل ابن عباس آمد بیرون. برایشان مبهم نبود. این را هم دیروز ظاهراً دیدم، من بگردم مدرکش را بیاورم ان شاء الله که شما یادداشت کنید و این بماند، میxadگویند حضرت فرمودند یک کسی در مکه گفت یابن رسولxadالله اینطور شنیده شده است که شما بروید آخر عمرتان شهید است، نروید اینxadجا. خبر میxadداد به حضرت کانه شما برایتان خبر دارد، حضرت خیلی زیبا جواب دادند، فرمودند چطور مطلبی که اینقدر معروف است و حتی تو هم شنیدهxadای که حسین برایش شهادت مقدر است، خود من نمیxadدانم؟ این که تو میxadدانی من نمیxadدانم؟ انا لا اعلمه و لا اعرفه؟ من اولی هستم به این که تو شنیده ای و از ما اهل بیت بیرون هستی، من اولی هستم از این که این را بدانم. پس این یک قدم است، ما مراجعه کنیم و جمعxadآوری کنیم بهxadطوری که برایمان واضح شود که این اخبار به شهادت در آن زمان معروف بود و چیز مبهمی نبود. از طرف دیگر اگر این طور هست، وجه علمی آن و بیان علمی آن چه میxadشود؟ چطور میxadشود که امام علیه السلام سفری که میxadدانند شهادت در آن است را اقدام میxadکنند؟ در بحثxadهای طلبگی باید ما بگردیم، روایات و آیات و چیزهایی که حالت کلیدی دارد پیدا بکنیم، کلید باشد برای فهم مسایل و مبهمات دیگر. به ذهن من طلبه از سالxadها قبل اینطور آمده است که یک روایت هست که کلید این بحث است و مکرر هم گفتهxadام، این روایت را هروقت شما مباحث پیش میxadآید به آن فکر بکنید میxadبینید مفتاح است، کلیدی است که ذهن شروع به جلو رفتن به سوی حل مسئله میxadکند و به آن نزدیک میxadشود. آن روایت هم در کتاب «اصول کافی» آمده است، هم در کتاب «بصائر الدرجات» و مضمونش هم متعدد آمده است. کتاب بصائر الدرجات از محمد ابن الحسن الصفار آمده است کتاب معروف از اصول رواییه هست، در این چاپی که هست در صفحه 454 روایت سیزدهم است، ببینید ایشان سند را خودش را ذکر میxadکند «عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» سوالی زیبا مربوط به بحث ما. جوابی که امام علیه السلام میxadدهند، جوابxadها خیلی است، بعضیxad جوابxadها حالت کلیدی دارد و آن کلیدش مهم است. میxadگوید آقا، یابن رسولxadالله، امام عالمند « بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ» همه چیز را روی کره زمین میxadدانند، بلکه بالاتر از آن، بلکه برویم جلوتر، او اینxadطور سوال میxadکند، ولی مهم این است «هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» در خانهxadی خودشانند، اتاق خودشان، دیوار هست، در هست، پرده هست، « مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» ستر او، بر او حاجب شده است، انداخته شده است و ساتر است برای او، چطور خبر دارند اینxadها را؟ «فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِلنَّبِيِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ» این کلمه «ارواح» همان کلیدی است که میxadخواهم عرض کنم. ما میxadگوییم هرکسی چند روح دارد؟ یک روح، یک روح دارد، وقتی هم رفت میxadمیمرد. اینxadجا وقتی سوال میxadکند که آقا چطور است که امام در خانهxadی خودشانند ولی خبر از همه جا دارند؟ در خانهxadی خودشانند، خوابند، زیر یک حصار و رواندازی خوابند، هرکس بیاید میxadگوید امام خوابند، حرف نزنید که حضرت بیدار میxadشوند، اما میxadگوید خبر از همه جا دارند، پس چطور میxadشود خواب باشند و خبر هم داشته باشند؟ یک روح هست، خواب که رفت، خواب است. آن کلید این است، حضرت میxadفرماید «خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ» پنج روح است، شما اگر این ارواح را بتوانید درک کنید که چطور میxadتواند در یک وجود، چند روح باشد، اگر شروع کنید این را درک کنید، کمxadکم میxadتوانید پی ببرید به حال امام و مراحل بعدی را بهxadصورت حلی و فنی بروید جلو و بفهمید. «خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ». این پنج مورد هیچ ربطی به ما ندارد؟ ما همه یک روح داریم؟ حضرت میxadفرمایند نه، مثالش در خود شما هم هست. میxadتوانید اینxadها را بفهمید اما امام یک چیزی دارد که آن دیگر در شما نیست، ولی مثلی از آن در شما هست، کلید فهمش را شما دارید. میxadفرمایند یا مفضل، خدای متعال قرار داده است در پیامبر «خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ»؛ چیست آنxadها؟ «رُوحَ الْحَيَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ، رُوحَ الْإِيمَانِ،رُوحَ الْقُدُسِ» در روایات متعددی که در همین کتاب است و این چون خود سائل میxadگویند «مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» بهxadعنوان محور بحث آوردم برای کلید، ولی در همین کتاب چند مورد دیگر است که صفحهxadاش را عرض میxadکنم بعداً مراجعه کنید. باب پانزدهم هست، باب سیزدهم هم هست روایاتی که مفصلاً این پنج مورد را توضیح دادهxadاند. مثلاً حضرت فرمودند که « فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةُ أَرْوَاحٍ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ وَ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ وَ رُوحُ الْإِيمَانِ وَ فِي الْمُؤْمِنِينَ أَرْبَعَةُ أَرْوَاح ،ِ وَ فِي الْكُفَّارِ ثَلَاثَة» توضیح اینxadکه این پنج روحی که در انبیاء و اوصیاء هست، چهار مورد از این پنج مورد در مومنین هست و سه مورد از آن چهار مورد در سایر کفار هم هست. اگر در کفار سه روح است، اگر خوب تأمل بکنیم، در آن سه روح فیxadالجمله میxadتوانیم کلیدی پیدا بکنیم برای چه؟ برای اینxadکه اگر در انبیاء پنج روح است، سنخ آن تعدد چیست. آن تعدد روح xadچکار میxadکند با اینxadکه ما میxadگوییم هرکسی یک روح بیشتر ندارد، ولی امام میxadفرماید در هر کافری هم سه روح است. چطور میxadشود؟ روشن است مقصود من؟ کلید این است که وقتی روح از آن یک روحی که ما میxadگوییم متعدد شد، شروع میxadشود ما درک بکنیم در یک وجودی پنج روح است، در یک وجودی چهار روح است، در یک وجودی سه روح است. حضرت دنبال آن روایت فرمودند که «َ رُوحُ الْإِيمَانِ يُلَازِمُ الْجَسَد» توضیحش را بهتر از من میxadدانید ولی نیاز هم نیست، سه روح امروزه مفصلxadتر واضح شده است جدا بودن این روحxadها، میxadتواند یک روح برود و یک روح دیگر باشد. ولی اینxadکه اینجا در روایت سوم در باب قبلی حضرت فرمودند « َ رُوحُ الْإِيمَانِ يُلَازِمُ الْجَسَد» مؤمن روحxadالایمان دارد، همیشه هم همراه جسدش است ولی «مَا لَمْ يَعْمَلْ بِكَبِيرَة» تا مادامی که گناه از مؤمن سر نزده است، روحxadالایمان همراهش است. «فَإِذَا عَمِلَ بِكَبِيرَةٍ فَارَقَهُ الرُّوح » روح ایمان میxadرود. بعد فرمودند «وَ رُوحُ الْقُدُسِ مَنْ سَكَنَ فِيهِ فَإِنَّهُ لَا يَعْمَلُ بِكَبِيرَةٍ أَبَدا» تفاوت مؤمن و معصوم این است؛ xad مؤمن روحxadالایمان دارد و همراهش هم هست، ولی اگر کبیره انجام داد میxadرود، تا توبه کند و برگردد، ولی کسی که صاحب روحxadالقدس است، « لَا يَعْمَلُ بِكَبِيرَةٍ» از او سر نمیxadزند، تا از او مفارقت بکند. تعبیری حضرت فرمودند که روایت چهارم است «يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهُ الْحَدَثَان » یعنی چهار روح میxadتواند مفارقت کند، میxadتواند به او صدمه بخورد، حدثان آفات است، آسیبxadهاست، «ِ إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ.» آن روحی که حدثان به آن وارد نمیxadشود چیست؟ روحxadالقدس است. این تعبیرات در روایت پنجم که حضرت فرمودند «ْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ وَ بَيَّنَ ذَلِكَ فِي كِتَابِهِ حَيْثُ قَالَ "تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ" ثُمَّ قَالَ فِي جَمِيعِهِمْ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِيَاءَ مُرْسَلِينَ وَ غَيْرَ مُرْسَلِينَ وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا جَمِيعَ الْأَشْيَاء» روحxadالقدس نسبت به انبیاء این کار را انجام میxadدهد. در همین باب بعدی هم روایت دوازدهم حضرت فرمودند که «فَرُوحُ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَتَغَيَّرُ وَ لَا يَلْعَبُ وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا يَا جَابِرُ مَا دُونَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى.» حالا برگردیم به روایتی که عرض کردم. حضرت چه میxadفرمایند؟ میxadفرمایند که « فَإِذَا قُبِضَ النَّبِيُّ» تعبیر این روایت اینxadجا اینطور است که «انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ فِي الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ» این کلمه انتقال یک بحثی دارد که بعداً ان شاء الله اگر زنده بودیم و مناسبت شد بحثش را میxadکنیم و خصوصیاتی که برای روحxadالقدس است انتقال و مناسب خودش است، مقصود این است که ظهور روح در امام حی و بصیر حضرت میxadشود، با شواهد روایت دیگری که عرض میxadکنم. حضرت فرمودند که « وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ» آن روحی که امام علیه السلام دارند خواب نمیxadرود «وَ لَا يَغْفُلُ» نمیxadتواند غفلت بکند، « وَ لَا يَلْهُو» لهو سراغ او نمیxadآید، «وَ لَا يَسْهُو» سهو سراغ او نمیxadآید، اما «وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحُ تَنَامُ وَ تَلْهُو وَ تَغْفُلُ وَ تَسْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ ثَابِتٌ» کلمه ثابت بسیار در این روایت مهم است «وَ رُوحُ الْقُدُسِ ثَابِتٌ يَرَى بِهِ مَا فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَتَنَاوَلُ الْإِمَامُ مَا بِبَغْدَادَ بِيَدِهِ قَالَ نَعَمْ وَ مَا دُونَ الْعَرْش» امام علیه اسلام که مؤید به روحxadالقدس است این ممکن است و کاری ندارد. الان آن چیزی که مقصود من از این روایات بود این بود که امام علیه السلام یک کلید به دست ما دادهxadاند، کلید چیست؟ کلید این است که فرمودند انبیاء و اوصیاء چرا خبر از همه جا دارند و حال اینxadکه در خانه هستند و ستر دارند؟ و حال آن که خوابند؟ فرمودند چون پنج روح دارند. کفار سه روح دارند، مؤمنین چهار روح و انبیاء پنج روح. این روح پنجم خیلی مهم است، شوخی نیست، نکتهxad این است که این پنج روح، پنج عالم در وجود امام تشکیل دادهxadاند؛ کمااینکه سه روح سه عالم در وجود کافر حتی تشکیل میxadدهند، کمااینکه چهار روح در وجود مومن، چهار عالم تشکیل میxadدهند. این مثال سادهxadاش را عرض کنم؛ الان مؤمن روحxadالایمان دارد، روحxadالقوه، روحxadالبدن و روحxadالشهوه و اینxadها را هم دارد مثل سایرین، ماه مبارک رمضان میxadآید، میxadبینید در شدت گرمای تابستان مؤمن، بدن او، روحxadالبدن را دارد، غذا میxadخواهد بدنش، حرکت میxadکند، همهxadی چیزهایی که برای سایرین هست برای بدن او هم هست، آب میxadبیند، کانه این بدنش و روح بدنش دارد پرواز میxadکند که این آب را بردارد و بخورد در گرمای تابستان، مگر بدن نداری؟ چرا. مگر این بدن تو و خون و سلولxadهای تو نیاز به آب ندارد؟ میxadگوید دارد، مگر تشنه نیستی؟ چرا تشنه هستم، بخور، این آب است. ولی میxadگوید من روزه هستم. الان در وجود او دو عالم در کنار هم دارند زندگیxad میxadکنند. یک عالم بدنی است که سراپا روحی است مدبر بدن او را تشنه کرده است، زندهxadای است، ولی زندهxadی سراپا تشنگی است، ولی یک روح دیگر در وجود اوست، یک روح دیگر در وجود اوست که روحxadالایمان است، روحxadالایمان میxadگوید من روزهxadام. بین این دو عالم، کسی که خبر روحxadالایمان ندارد قابل تصور برایش نیست، میxadگوید مگر ممکن است کسی سراپا تشنگی باشد، لیوان آب هم جلویش باشد، بتواند بردارد و بدون هیچ مانعی آب را بخورد اما اختیاراً نخورد؟ کسی که از روحxadالایمان خبر ندارد قابل تصور نیست برایش، ولی مؤمنی که در وجود خودش روحxadالایمان را میxadیابد، میxadگوید نه در وجود من دو شأن موجود است؛ هم تشنهxadام و هم نمیxadخورم. احکام هرکدام جای خودش است. نه اینxadکه من تشنه نیستم، تشنه هستم، از یک حیثی و نمیxadخورم از یک حیث دیگر. این مثالی بود، ان شاء الله اگر زنده بودیم و آن دنبالهxadی خطبهxadی حضرت و شواهدی که در جاهای دیگر دارد برای اینxadکه هم دو جهت را با هم برویم جلو؛ یک مطمئن بشویم از شواهد متعدد که امام علیه السلام نه تنها خودشان، بلکه سایرین هم قضیهxadی شهادتشان معروف بود و دوم اینxadکه آن علم امام علیه السلام هیچ منافاتی با آن اقدامات حضرت و مفاعلی که از حضرت سر زده است در مسیر تا کربلا نداشته است. ان شاء الله زنده بودیم برای فرداشب عرض میxadکنیم. ان شاء الله خدای متعال همهxadی ما را مشمول عنایت حضرت سیدxadالشهداء سلام الله علیه قرار بدهد ان شاء الله. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله طیبین الطاهرین.
· |پایان فایل|

1- سوره اسراء، آیه 13

2- نهجxadالبلاغه، خطبه 156، ص 348

3- سوره عنکبوت، آیه 57

1- دلائل الامامه، ص74.
:gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol:یا حسین علیک صلوات الله:gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol:
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم
علم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیبیا علی علم غیبعلم غیبعلم غیبیا الیا علم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیبیا حیدر علم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیبعلم غیب

کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
علم غیب
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

علم غیب
لعن الله ظالمیک وقاتلیک یا فاطمه


علم غیب
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد وحدت بازدید: 164 تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 22:16

صفحه بندی