قریب به یکسال از ماجرای تهمت به من میگذره و هفته آینده به احتمال زیاد همه چی مشخص میشه، یا محکوم شدن من بی گناه! یا اینکه تبرئه میشوم. هیچوقت صحنههای دستگیریم یادم نمیره و از ذهنم پاک نمیشه.
منو بردن اداره پلیس، 6-7 مامور نیروی پلیس در کلانتری حضور داشتن، آن دو خودفروخته دو برادری که در حق من مرتکب جنایت شدن و به ناحق و ناجوانمردی منو انداختن زندان به ماموران پلیس میگفتن به خدا فحش میدهد و به پیامبر فحاشی میکند و به مقامات ایران و رهبری مدام توهین میکند :fav8:
یکی از ماموران گویا همخدمتی بود با این دو حرامزاده یا اینکه مادرشان و ناموسشان در کنار هم خوابیده بودن طرف آنها را گرفت و تا میتوانست ضد من گزازش تپل و گردن شکن پُر کرد.
من آنجا به این نتیجه
رسیدم که به پایان خط رسیدم و باید کمکم خود را برای مرگ آماده کنم.
یکی از میان مامورین پلیس وجدان بیداری داشت، گفت یعنی چی؟ شما مشکلتان خانوادهگی است چرا میخواهید این بچه را نابود کنید، این چیزها نباید روی کاغذ بیاید این بچه نابود میشود بروید مشکلتان را حل کنید. همان جا احساس کردم خدایی هست، مهربانی وجود دارد. انگار دوست داشتم از خود بی خود شوم و محکم آن پلیس را بغل کنم و پیشانیاش را بوس کنم.
هیچوقت شماتت آن دو حرامزاده یادم نمیرود کنار هم ایستاده بودن و به مامور پلیس میگفتن بنویس بنویس آمد منزل ما و تابلوی رهبری را پایین کشید و شروع به فحاشی کرد.، آن پلیس زنازاده هم میخندید و میگفت یک پروندهای برایش درست میکنم که دیگر اثری ازش نبینید.
من واقعا دهنم بند آمده بود انگار لال شده بودم انگار فقط حضور فیزیکی داشتم ولی خیلی وقت بود از این دنیا و انسانهای نامردش پر کشیده بودم و به خدای مهربان پناه برده بودم. دیگه هیچ دوست و همدمی نداشتم که از حق و حقوقم دفاع کند.
امیدوارم برای هیچ انسانی پیش نیاد، تهمت ناروا و شهادت دروغ، برای یک مرد خیلی زجر آوره که یکی بهش تهمت دروغ بچسبونه داغش تا ابد تو دل آدم میمونه.
سیمور ایرانی...
ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: محمد وحدت بازدید: 121 تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 17:23