زنانگی رو به افول

خرید بک لینک
بیوهکشی بهمثابه آینهxadای از سنت، فرهنگی را منعکس میxadکند که ریشه در باورهایی خاص دارد. سنتxadها اقتدار خود را از پاسداران خود میxadگیرند و این پاسداران نسلxadهای پیشین و حافظان امروزیxadاند. مشروعیت سنت، تمایل افرادی است که حافظان آن بهشمار میxadروند و تصور میxadکنند سنت، وحی منزلی است که میxadبایست در همه زمانxadها و مکانxadها رعایت شود.

خروجی باورهای سنتی جامعه روستایی، تقدیرگرایی و مقابله با هر پدیده تازهxadای است که میل به ابراز وجود دارد.
نویسنده، فرهنگ یک جامعه روستایی را بهتصویر کشیده و روایت قربانیشدن زنی را بازگو میxadکند که درنهایت میxadخواهد کولهبار خاطرات تلخ و شیرینش را پایین بگذارد و به مقصدی نو بیاندیشد.

بیوهxadکشی در یک نمای کلی ساختاری منجسم دارد. خواننده از یکسو با روایت خوابیدهخانم و هفتبرادران روبهxadرو میxadشود که نماینده سنت و آداب و رسوم جامعه روستایی است. در این بخش مفهوم خشونت علیه زن برجسته است. از سویی دیگر اژدر به خواننده معرفی میxadشود؛ او نماینده بخش شیطانی وجود انسان است که به مدد انتقام، تصویر کاملی از شخصیتی سرخورده و ورشکسته را به نمایش میxadگذارد. در این بخش شاهد پیوند بین خرافات که بخشی از باورهای بومی روستا را تشکیل میxadدهد(در ارتباط با هفت چشمه و اژدرماری که در کوه خوابیده است) با حقیقت شیطانی آدمی هستیم. پیوندی که جز نابودی نتیجهxadای ندارد.

بیوهکشی علاوهبر اینxadکه در روایتی رئالیستی روستایی را به نمایش میxadگذارد که زخمxadهای سنت را بر پیکره خود دارد از طرفی میxadتواند ذهن منجمد انسان در هر زمان و مکان دیگری باشد که نمیxadخواهد میراثش از گذشتگان را به دیده نقد بنگرد.
خوابیده خانم و هفت برادران (سنت و پدیده خشونت)
استفاده از عدد هفت در روایت
«هفت شبانهروز خواب میxadدید هفت کوزهxadای که به هفت چشمه میxadبرد، بهجای آب، خون در آن پر میxadشود و هفتبار که کوزهxadها میxadشکنند، آب چشمهxadها دوباره برمیxadگردد و دیگر خون در آنxadها جوش نمیxadزند.» (علیخانی،1394 :9)

جملاتی که خواندید، جملات آغاز بیوهکشی هستند. عدد هفت، در سطر ابتدایی رمان سهبار تکرار میxadشود. این عدد و قدرتی که در تعبیر و تفسیرش وجود دارد، یکی از پربسامدترین کلمهxadهای رمان بیوهکشی در همان صفحه آغازین است که البته به شیوهxadهای دیگر در رمان نمود پیدا میxadکند. بهطور مثال رمان هفت فصل دارد، خوابیده خانم هفت بار ازدواج میxadکند، نام چشمه، هفتچشمه است، مدت زمانی که بیوهکشی روایت میxadشود هفدهسال و هفتماه و هفتروز است، اژدر هفت ضربه چاقو میxadخورد و خواب خوابیده خانم هفتشبانه روز تکرار میxadشود.
آیا استفاده عدد هفت نماد معنایی ویژه و بهتعبیری دیگر منحصر بهفرد بیوهکشی است؟

عدد هفت یکی از پرقدرتxadترین اعداد است که در یک معنا نظم مطلق را یادآور میxadشود و نماینده دایره در اشکال هندسی است. به نظر میxadرسد عددهفت معنای تازه و انحصاری خود را در بیوهکشی خلق نکرده است و تنها یک استفاده ابزاری از کاربرد این عدد در جهت به خاطرسپاری خواننده داشته است.

خشونت علیه زن به مدد سنت
همانxadطور که اشاره شد بیوهکشی با خواب خوابیده خانم همسر بزرگ و مادر عجب ناز، شروع میxadشود و در ادامه با مرگ و ازدواج خوابیده خانم با شش برادر شوهرش بسط و گسترش داده میxadشود. لازم به یادآوری است که ازدواجxadهای پیدرپی خوابیده خانم با برادر شوهرهایش طبق یک سنت دیرین در روستا شکل میxadگیرد.

نام شوهر اول، بزرگ است و نام آخرین شوهر کوچک! ثمره ازدواج تنها عجب ناز از بزرگ است و در این میان بزرگان خانواده همگی از دنیا میxadروند. آیا میxadتوان این مرگومیر در طی تقریبا هیجدهسالی که رمان روایتxadگر آن است را کور سوی امیدی از به خاک سپردن این سنت دانست؟ دستکم خوابیده خانم که قصد ترک دیار دارد و همین حرکت، نشانه خوبی است.

کانون توجه بیوهکشی، سنتی است که زن را وادار به ازدواج با برادران شوهر خود میکند. بدون حضور خوابیده خانم و مرگ بزرگ، بیوهکشی روایت نمیxadشود. بنابراین بیراه نیست اگر بگوییم دست مایه بیوهکشی پیش از حضور یک سنت نخنما شده، زن و جایگاه او در اجتماع و نهاد خانواده است. تصمیمی که برای زن در جامعه سنتی گرفته میxadشود، اگر از سویی حرف تکراری جامعه مردسالارانه باشد، از سویی دیگر فرصتی برای اندیشه دراینگونه سنتxadهاست.

از آنxadجایی که ادبیات داستانی یکی از پایگاهxadهایی است که در آن کلیشهxadهای جنسیتی بازتولید میxadشود، مطالعه نقش زن و خشونت علیه آن میxadتواند موضوع مناسبی برای بررسی بیوهکشی باشد.

<a href=زنانگی رو به افول" />

خشونت و تقدیرگرایی در پیوند با سنت
اگر برای سنتی که بیوهکشی راوی آن است، شکلی هندسی در نظر بگیریم بهاعتقاد نگارنده این شکل هندسی مثلث است. در راس، سنت قرار دارد و تقدیرگرایی و خشونت قاعدهها را تشکیل میxadدهند. سنتی که از آن یاد شد دو نتیجه برجسته دارد:

تقدیرگرایی
برجستهxadترین خروجی قبول سنت، تقدیرگرایی صرف است. حضرتقلی پدرشوهر خوابیدهخانم اصلا به این فکر نمیxadکند که خودش و میل به زنده نگهداشتن این سنت است که تقدیرش را رقمزده است. او در ملاقات کوتاهی که بعد از مرگ عزیز با خوابیده خانم دارد بعد از ماهxadها لب به سخن میxadگشاید:
«... این تقدیر و سرنوشت من و پسرانم بوده انگار.
خوابیدهخانم سرش را گرفت به زمین.
امروز و فرداست که من هم بروم پهلوی پیل آقا و پسرانم بخوابم.
خوابیدهخانم سرش را بلند کرد که بگوید خدا صدسال شما ره عمر بدهه. این حرفان چیه بزنید؟ که حضرتقلی جلو حرفxadهایش سد شد و گفت: اینا تعارفه. فکر بکردم این سالان دیگه باید بشینم و ببینم پسرانم یکی یکی بروند خانه خودشان و هی با نوهxadهایم بازی بکنم اما گاهی روزگار با آدم سر جنگ بگذارد...
خوابیدهخانم هرچه فکر کرد حرف مهمی تا اینxadجا نزده بود: چرا بلند بشدین؟
حضرتقلی قبل از اینxadکه بیرون برود گفت: تو را خواهشی بدارم. پسران من ره چتر باش.» (علیخانی،1394 :253)

جامعه روستایی میلک، نماینده جامعهxadای بسته و بدوت تحرک اجتماعی است که سنتxadها مقتدرانه بر آن حکمxadفرمایی میxadکنند.
آیا حضرتقلی نمیxadتوانست شاهد ازدواج تکتک پسرانش باشد؟ آیا اگر این سنت دستوپاگیر از زندگیxadشان حذف میxadشد سرنوشتxadشان جور دیگری رقم نمیxadخورد؟
مسئله سنتxadهای اشتباه جدا از شخصیت آدمxadهایی است که این سنتxadها را اعمال میxadکنند. متاسفانه حافظان سنتxadهای پیشین با هر صحبت تازهxadای سرجنگ دارند و بهعنوان انسانهای معاصر در برابر موقعیتxadهایی متفاوت با نسلxadهای پیشینxadشان تفکر نمیxadکنند و راه جدیدی پیشنهاد نمیxadدهند؛ آنxadها فقط خود را ملزم به اطاعت هرچه از گذشته آمده است میدانند.

خشونت
سنتی مبنی بر ازدواج زنی که همسرش را از دستداده است با برادر شوهرش بهخودی خود خشونت علیه جنس زن را به تصویر میxadکشد؛ چرا که حق انتخاب را از زن گرفته است. سرنوشتی است محتوم که بدون در نظرگرفتن میل زن برای او در نظر گرفته شده است. این سرنوشت تعیینشده برای زن، سئوالی را به ذهن متبادر میxadکند: آیا مقام انسانی زن در حد یک کالا پایین نیامده و او جزئی از مایملک خانواده شوهری محسوب نمیشود؟
(البته برای مرد نیز میxadبایست همین مسئله را در نظر گرفت. منتها بهجهت آنکه برادران بزرگ هیچxadکدام مشکلی با خوابیدهخانم ندارند و از طرفی رمان با تمرکز بر موقعیت یک زن روایت شده است، خشونت علیه این جنس برجسته است. در غیر این صورت سنتی که رمان براساس آن روایت شده است اساسا بیxadاعتنایی به حقوق هر دو طرف است نه تنها زن.)

در بیوهکشی علاوه بر نفس سنت که خشونت را با خود حمل میxadکند، شاهد نوع دیگری از خشونت علیه زن هستیم:
خشونت زن علیه زن
در بیوهکشی، قشنگخانم بهعنوان مادرشوهر و خوابیدهخانم بهعنوان شخصیت اصلی ماجراها و زنxadهای دیگر روستا، مشخصا دخترهای دمبخت، نسبت به جنس زن خشونت میxadورزند.

نگاه کنید به اظهارنظرهای قشنگخان در ارتباط با جنس خودش:
«دل شیر مال پسرانهxadهاست نه دخترانه. دختر باید کم شیر بخورد تا کمدل و جرأتتر بشود و سر به خانه زندگی بماند. در عوض قشنگخانم حضرتقلی پدرشوهرش تشر میxadزد سر زنش که دخترانهxadهای ما هم کم از پسرانهxadها ندارن زن. این ره کی بخواهی کلهات فرو بکنی آخه!» (علیخانی،1394 :10)
«قشنگ خانم گفته بود: حضرتقلی و پدرشوهرم هی قربان صدقهxadام برفتند که آدم برایشان بیاورم.
آدم؟
خوابیده حرف تیز قشنگ خانم را از قلبش نتوانست بیرون بکشد. یعنی دختر آدم نیست؟
البت تو این بار پسر بیاوری.
خوابیده نگاه سنگین داداش را روی سرش احساس کرد. حرف را عوض کرد که آی هوس بکردم گوشت کبک ره.
...
بچه نیاوری؟
چه حرفان!
زن مگر جز پسر آوری ثوابی هم ببره؟
زن ره خدا مزرعه بساخته با باغبانی مردش.
زن هرچی بیشتر بزایه، درهای بهشت بیشتر رو به اون باز بشه.» (علیخانی،1394 :211)

قشنگخانم و اساسا زنxadهای روستایی در امور خانه و بیرون بسیار تاثیرگذار هستند. نقش زن در جامعه روستایی پر تکاپوست. در بیوهکشی زمانی که حضرتقلی از داغ فرزندانش بیxadرمق، خانهxadنشین میxadشود، این قشنگخانم است که امور را به دست میxadگیرد. جای تعجب است که قشنگخانم، که خودش زن است، مقام و جایگاه زن را در حد پسرآوری پایین میآورد!

زنانگی رو به افول
سندي مومني

از طرفی دختران روستا، سمرقند و ریحانه و دوستی و... که منتظر بودهxadاند خوابیده خانم برای خواستگاری از آنان پا پیش بگذارد و میxadبینند که برادرهای جوان، یکییکی همسر خوابیدهخانم میxadشوند، با نگاه و حرکاتشان خوابیدهخانم را مقصر میxadدانند:
«خوابیده خانم و عطری شب قبل رفته بودند خانه نوروزعلی. گل خندان خوشامد که گفت، نگاهی به قد و بالای عطری انداخت و توی دلش گفت: خدا شانس بده.
خوابیدهخانم نگاه سنگین گلخندان را دید و متوجه شد دارد به چی فکر میxadکند. شنیده بود که گفته بودند: هرسال بهتر از پارسال.
ریحان حیفالله و سمرقند و نگار مرمرالله بداشت و دوستی گلبابا هنوز توی خانه مانده بودند و قحطی جوان افتاده بود توی میلک و آن وقت سمرقند گفته بود: پسره، جای پسرش باشه!» (علیخانی،1394 :251)

البته در یک روستای کوچک با آداب و رسوم خاص که برای دخترانش آیندهxadای غیر از شوهرکردن نمیxadتوان تصور کرد، این رفتار کاملا عادی ست. اما از درد این مطلب نمیکاهد که زنان خود علیه هم هستند. البته در این میان نگار هنوز دوستی خود را با خوابیدهخانم حفظ کرده است و محبتxadهایش را از عجب ناز دریغ نمیxadکند.

خوابیدهخانم شخص دیگری است که نسبت بهخودش مرتکب خشونت میxadشود. او دختر ارباب است. به اژدر که پسرخالهxadاش است جواب منفی میxadدهد و با پسر رعیت ازدواج میکند آن هم به خاطر علاقهxadای که به او دارد. از خوابیدهخانم انتظار میxadرود همانxadطور که با عشق ازدواج کرده است و از اژدر گذشته است، از برادرشوهرهایش نیز بگذرد و سرگرم بزرگکردن عجب ناز بشود.(البته منظور گذشتن از حقوقش به عنوان یک زن نیست) چرا هربار با سکوتش تن به ازدواج با برادری دیگر میxadدهد؟ سکوت و پذیرش ازدواج از سمت خوابیدهخانم زمانی آزاردهنده میxadشود که خواننده تصور میxadکند خوابیدهخانم میxadداند اژدر و کینهxadای که در دلش است ممکن است به شوهرانش آسیب برساند.

ذکر این مطلب بسیار مهم است که خوانندگان این نوشتار بدانند به اعتقاد نگارنده وقتی از مقوله خشونت و خشونت علیه زن صحبت به میان آمده است منظور این نیست که زن تنها نقش قربانی را دارد. با وجود اینxadکه خوابیدهخانم میxadتوانست با سرپیچی از سنت قهرمان اصلی رمان باشد و طرحی نو درافکند؛ اما در پایان رمان خوابیدهخانم بهعنوان زنی که در مسیر هیجدهسالی که پشتسر گذاشته است قدرتمند شده، میxadتواند تصمیم بگیرد و انتخاب کند. او میxadخواهد پشت به روستایش و روبهآینده حرکت کند و همین مسئله جایگاه قدرتمند زن را نشان میxadدهد. اگر زن از یکسو قربانی سنت است از سویی دیگر میxadتواند حتی پس از سالxadها درگیر بودن با سرنوشتی ناخواسته، قد راست کند و به آینده بیاندیشد.

فراموش نکنید که خوابیدهخانم انتقام همه شوهرانش را در پایان رمان میxadگیرد:
«خوابیده چاقو را توی شکمش چرخاند و بعد درآوردش. بزرگ داشت آب میxadخورد پای چشمه. صدایش میxadآمد: جلد باش! چاقو دوباره فرو رفت توی تن اژدر. داداش داد میxadزد: این هم بشد تفنگ؟ فتیلهxadاش خیسه انگار. سر اژدر تاب برداشت. عزیز میxadگفت: ریسمانم حیف که نرسید تا به غار اگر نه بدانستم چکارت بکنم. اژدر غافلگیر شده بود. صدای عطری بود: چوب بازی یا چوب جنگی؟ خوابیده چاقوی ششم را روی گلوی اژدر فرو آورد. درویش میxadگفت: آخ که دلم خنک بشد. اژدر زانو زد. امان آمده بود به تماشا: از بالای گردکان دار بدیدم برفت توی غار. چاقوی خوابیده خانم حالا روی پشت خمیده اژدر فرود میxadآمد. کوچک اما نبود. از پای اژدرچشمه فریاد میxadکرد: چکمهxadهام نیست. اژدر به سینه افتاد روی سنگلاخ. دست گذاشت بلند شود خوابیده چاقو را چماق کرد و با دسته شاخ گوزنیxadاش اژدر را هل داد میان سوراخی دل کوه. صدای سنگریزهxadها درآمد که تشنه بودند و اژدر را با خودشان میxadبردند.» (علیخانی، 1394 :300و301)

چند نکته
نخست: زاویه دید رمان دانای کلی است که قسمت عمده و برجستهxadاش از ذهن خوابیدهخانم روایت میxadکند و سایر شخصیتxadهای رمان. به نظر میxadرسد اگر این زاویه دید به صورت دانایکل محدود رمان را روایت میxadکرد، مشارکت خواننده را برای ذهنxadخوانی دیگر شخصیتxadهای رمان بیشتر میxadکرد.

دوم: زبان رمان در قسمتxadهایی تصویرهایی کاملا شاعرانه و ادیبانه میxadسازد. در برخی مواقع این زبان، صدای یکی از شخصیتxadهای رمان است و به نظر میxadرسد این حجم از شاعرانگی با صدای شخصیت رمان همخوانی نداشته باشد.

سوم: زمانی که مشخص میxadشود سوراخی میان کوه است و همین سوراخ قتلگاه هفتبرادران است، این سئوال در ذهن خواننده نقش میxadبندد که چرا هیچxadکس بهوجود این سوراخ پی نبرد!

چهارم: بیوهکشی رمان خوشxadخوانی است که تصویرها و جزئیxadنگاریxadهای قابل قبولی دارد. این رمان به خوبی از پس روایت ذهنی و توصیف و به تصویرکشیدن زندگی زنانه و پرداختن شخصیتی انتقامxadجو به نام اژدر برآمده است. به گمانم توفیق کمی نیست اگر نویسنده بتواند از پس ساختن شخصیت زن بهخوبی برآید آنxadچنان که خواننده با او همراه شود و آنxadچنان کینه را بهتصویر بکشد که خواننده هیچ دردی از ضربات چاقویی که بر پیکر اژدر میxadنشیند احساس نکند.


کتابنامه
علیخانی، یوسف(1394) بیوه کشی، تهران: آموت.
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد وحدت بازدید: 194 تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 17:23

صفحه بندی