نخستين انسان در ايران

خرید بک لینک
نويسنده: دکتر حامد وحدتي نسب
سيد ميلاد هاشمي

چکيده

اين مقاله به زبان ساده و بطور مختصر، به موضوع حضور نخستين انسان در ايران ميپردازد. پژوهشگران، تاريخچه و روند پيدايش و زندگي انسان را از ابتدا تاکنون، «تطور انسان» نام نهادهاند که بيش از همه، شاخهي ديرين انسانشناسي بطور همه جانبه بدان ميپردازد. تطور يا فرگشت در لغت به معناي از حالتي به التي ديگر شدن در طول زمان است. تطور انسان به داستان پيدايش و زندگي انسان ريختها از ابتدا تا پيدايش و زندگي انسان هوشمند هوشمند (ما) اطلاق ميشود. در مطالعات مربوط به تطور انسان، برخي پژوهشگران، تاريخچهي زندگي نخستيها را نيز از ديدگاههاي زيستشناسي، بومشناسي و جانورشناسي بررسي ميکنند. مطالعات امروزي در مورد تطور انسان و بطور کلي زيستشناسي تطوري، مرهون يک عمر تلاش چارلز داروين انگليسي است. در اين مقاله ابتدا به ديدگاههاي داروين و نگاه تطوري او و در ادامه به نگاه مذهبي در غرب و شرق در مورد تطور داروينيستي و در نهايت به موضوع حضور و زندگي انسان در ايران پيش از تاريخ پرداخته خواهد شد.
کليد واژگان:

نخستين انسان؛ ايران؛ تطور؛ داروين؛ پيش از تاريخ؛ نگاه مذهبي
مقدمه

چارلز داروين، (3) دانشمند شهير انگليسي، صاحب نظريهي تطور جانداران (گونههاي زيستي) است. نظريهيي که در معناي عام خود، شالودهي بسياري از مباحث زيستشناسي امروزي را ميسازد. (4)
عموماً هنگامي که در ميان جمعي از مردم عامه و حتي پژوهشگران رشتههاي نامرتبط، نامي از داروين به ميان ميآيد، همگان ميموني را تجسم ميکنند و بدون هيچ ارجاع خاصي به نوشتههاي چارلز داروين، ميگويند که داروين گفت، انسان از نسل ميمون است. اين در حالي است که داروين هرگز چنين چيزي را ادعا نکرده بود؛ بلکه اين ادعايي است که جمعي از مخالفين وي اذعان داشتهاند. داروين نخست به تحصيل در رشتهي پزشکي پرداخت و سپس به درخواست پدر مدتي به کليسا رفته و تلاش کرد، کشيش شود. وي سپس هر دو رشته را رها کرد و بعلت علاقهي شديد به ماجراجويي و سفر و نيز امکانات مالي فراوان، به سفرهاي دور و دراز پرداخت (Desmond & Moore, 1991; Browne, 1995: 47-48; Von Sydow, 2005: 5-7)
داروين با کشتي معروف اچ. ام. اس. بيگل (5) به مدت حدود پنج سال (1836-1813 م) به سه قارهي اقيانوسيه، آفريقا و آمريکاي جنوبي سفر کرد. وي در اين سفر، نمونههاي گوناگون و فراواني از جانوران و گياهان را گردآوري کرد و با خود به انگلستان برد (Von Wyhe 2008; Keynes 2000, 2001). وي پس از سالها مطالعه بر روي آنها، سعي کرد به اين سؤالات پاسخ دهد که چرا برخي از جانداران به برخي ديگر شبيهتر و از برخي ديگر متفاوتترند؟ چرا سگ و گرگ شبيه يکديگرند؟ چرا گورخر بيشتر شبيه اسب و از گوزن متفاوتتر است؟ در مقايسه با مارها، چرا جانوران نام برده به يکديگر شبيهترند؟ تا آن زمان علم نميتوانست ساز و کاري را که باعث چنين سطحي از گوناگوني، شباهت و تفاوت شده است، ارائه دهد. نخستين بار داروين اين ساز و کار را توضيح داد. بر خلاف آنکه گه گاه عنوان ميشود کسي که به داروين و عقايد او بارور داشته باشد، قطعاً آدم ملحدي است، در برخي از نوشتههاي داروين، بخصوص در کتاب ارزشمند او، منشأ گونهها (Darwin,1859) اعتقاد به خداي يکتا ديده ميشود. (6)
در ميان دانشمندان اسلامي، شايد ابوريحان بيروني داراي پيشروترين نظرات، در باب پيدايش موجودات زنده باشد. بيروني قريب به 850 سال پيش از چارلز داروين در باب 47 کتاب تحقيق ماللهند تلاش ميکند که از ديد يک طبيعيدان به توضيح روندهاي حيات موجودات زنده و چيزي شبيه به تعبير و تحول در طبيعت بپردازد. وي ميگويد: «حيات جهان به دانهافشاني و زاد و ولد وابسته است. در گذر زمان هر دوي اين فرايندها به صورت نامحدود افزايش مييابند، حال آنکه جهان محدود است» و يا در همان باب:
«و اگر تعداد گروهي از گياهان يا جانواران بر روي زمين افزايش يابد و آنها بجاي آنکه تنها به دنيا بيايند و نابود شوند، به زاد و ولد بپردازند و بارها موجود همانند خود را بيافرينند، بزودي تمام دنيا از آن گياهان يا جانوران پر خواهد گشت و آنها هر قلمرويي که بيابند، تسخير خواهند کرد» (7) (بيروني، 1377 ق).(8)
جملات بيروني نشان ميدهد که در اسلام (بر خلاف ادياني چون مسيحيت و يهوديت) اعتقاد به سکونِ هميشگي در حيات و اشکال گونههاي زيستي آنچنان قدرتمند نبوده و نظراتي چون تغييرات تدريجي در گونهها چندان دور از عقل نبودند. علاوه بر آن در نوشتههاي افرادي چون توماس مالتوس (Malthus,1798)، هربرت اسپنسر (Spencer, 1852) و نيز داروين، نظراتي شبيه گفتههاي بيروني در ماللهند بچشم ميخورد.
در جهان اسلام، برخي تصور ميکنند که اعتقاد به خداي يکتا لزوماً در تعارض با نظريهي داروين است. اين در حالي است که امروزه بسياري از پژوهشگران مسلمان ميدانند که ميتوان به تطور اعتقاد داشت و در عين حال خداپرست هم بود (9) و اين دو در ذات، با هم منافاتي ندارند. داروين هرگز انسان را از نسل ميمون ندانست؛ بلکه وي به قرابت و خويشاوندي تماس گونههاي زيستي اشاره کرد (Darwin, 1859) يعني اگر در زمان به عقب برويم، اين موجودات با يکديگر جد مشترکي داشتهاند. در اينجا ميتوان گفت که گونهي انسان و ميمونهاي بيدم، مانند شامپانزده، گوريل و اورانگوتان نياي مشترکي داشتهاند. نياي مشترک به اين معنا نيست که ميمونهاي فعلي در زمرهي اجداد ما قرار گرفته باشند! شامپانزده، اورانگوتان و گوريل هيچ کدام جزء نياکان انسان امروزي نيستند.

سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نخستين,انسان,ايران, نویسنده: محمد وحدت بازدید: 121 تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 6:08

صفحه بندی