اندر حکایت کلمه سازی در فارسی(١)

خرید بک لینک
کلمه اعم از فعل و اسم، در فارسی اغلب بی ریشه بوده و منشاء مشخصی ندارد. مثلا کلمه "طبیب" از ریشه مشخصی آمده اند و کلی ایل و تبار در زبان دارد و مشتقات آن تماما ارتباط درون ساختی با یکدیگر دارند و هویت تک تک آنان با قواعد زبانی قابل ثابت و شناسایی هستند. طبابت/ اطبا/ مطب: اولی مصدر دومی جمع مکسر طبابت و سومی اسم مکان .
اما وقتی این را برداشته و به جای آن کلمه بی ریشه "پزشک" را گذاشته اند که حتی اهل فن هم از املای صحیح آن بی خبرند تا چه رسد به ریشه و منشا!!!(نگاه: فرهنگ یک جلدی معین)
دیگر معلوم نیست این کلمه پزشک از کدام مصدر آمده و قوم و خویش و کلمات هم خانواده آن (که نیستند) کجایند؟ اگر در کلمه "حکیم" ما به جای : "ح" ، "ج" بنویسیم فورا اشتباه رو میشود چرا که حرف ح در دیگر مشتقات کلمه حضور دارد و نشان هویت خانوادگی کلمه است و یا نمیتوان مثلا آنرا با کسره و یا ضم اول خواند(چون وزن و قاعده دارد)
اما پزشک نه وزن و نه ساختار و قاعده ای دارد و نه قوم وخویشی در زبان که بتوان برای آن معیار گرفت و اگر مثلا به صورت "کزشک" نیز نوشته شود هیچ راهی برای راهی برای اثبات صحت و سقم آن وجود ندارد جز آن که بگویم فلان میرزا این کلمه را در فلان جا چگونه نوشته است.
چنانچه که همین کلمه پزشک را به چند شکل دیگر نوشته اند (بجشک، پچشک،پزشگ)(فرهنگ عمید، فرهنگ معین)
و هیچ معیاری نیست که ثابت کرد کدام درست است کدام غلط جز جستن منابع و کتب شعری
در میزان اعتبار این به اصطلاح منابع همین بس ، چیزهای در آن ثبت شده اند که به همه چیز شبیهند جز فارسی.
یا وقتی به جای کلمه کامپیوتر "رایانه " میگذارید باید مشخص کنید که این طفل را از شکم کدام مادر شناسه دار و شناخته شده بیرون آوردید و مسکن قوم و خویش آن در زبان کجایند تا سر راهی تلقی نشود. کامپیوتر در منشا خود قوم و خویش دارد و ایل وتبار آن معلوم است مادر آن compute یک کلمه هویت دار است زیرا از کلمه compute حداقل دها مشتق جدا میشود و درست است ولی از کلمه انتزاعی و بی هویت رایانه چی؟
یا مثلا کلمه "باختر" هیچ شاخ و بنی در زبام ندارد جز شکل مبارک خودش که به اصرار شاخی شده برای اهل قلم که آن را به جای کلمه دل آزار! مغرب استعمال کنند. این کلمه به اصطلاح خودی بر خلاف شکل و قیافه ظاهرش، از خانواده هم شکل خود در زبان یعنی (باخت/باختن) نبوده و ربطی هم به نقیض خود خاور ندارد گفته شده علی الهذا علی الراوی! در اوستا به شکل "پاختره" بوده به معنی شمال و جایگاه اهریمن و دوزخ! کذا در پهلوی(؟)....در فارسی به معنای مغرب (نه شمال!) در برابر خاور به کار رفته (معین).
عیب ندارد. بالاخره جهت، جهت است . شمال و مغربش زیاد فرق نمیکند.
سیمور ایرانی...

ما را در سایت سیمور ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: اندر,حکایت,کلمه,سازی,فارسی١, نویسنده: محمد وحدت بازدید: 154 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 13:28

صفحه بندی