
شازده کوچولو پرسيد: تو که هستی؟! چه خوشگلی...! روباه گفت: من روباه هستم... شازده کوچولو به او تکليف کرد که بيا با من بازی کن... من آنقدر غصه به دل دارم که نگو... روباه گفت: من نمیتوانم با تو بازی کنم ، مرا اهلی نکردهاند...! شازده کوچولو آهی کشيد و گفت: ببخش...! اما پس از کمی تامل باز گفت: "اهلی کردن" يعنی چه...؟! روباه گفت: تو اهل اينجا نيستی ، پی چه میگردی...؟! شازده کوچولو گفت: من پی آدم ها میگردم...! حالا بگو "اهلی کردن" يعنی چه...؟! روباه گفت: آدم ها تفنگ د...
ادامه مطلب